39
نكاتى بديع دربارۀ صهيب
چنانكه پيشتر اشاره داشتيم، پيامبرخدا (ص) بسيار به صهيب بن سنان علاقمند بود. در روايتى آمده است كه پيامبر خدا (ص) فرمودند:
«مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيُحِبَّ صُهَيْبًا حُبَّ الْوَالِدَةِ لِوَلَدِهَا» .12
«هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، پس دوست بدارد صهيب را، مانند دوستى و محبت مادر به فرزندش.»
همچنين در رواياتى ديگر از على (ع) دربارۀ صهيب، نكاتى بديع اشاره شده كه دلالت بر عظمت شأن و والايى جايگاه او در نزد پيامبر و على (ع) دارد:
«كَانَ صُهَيب مِمَّن اعْتَزَلَ الْفِتْنَةَ فِي المَدِينَة وَ أَقْبَلَ عَلَى عَلي7» .13
«صهيب از كسانى بود كه در فتنههاى مدينه از آنها كناره گرفت و به على (ع) روى آورد.»
گرويدن اين شخصيت نامى، در فتنههاى بر باد دهنده و دهشتناك مدينه، به على (ع) و كنارهگيرى از اين فتنهها، دلالتى روشن بر وجود ضميرى روشن و فكرى تابنده در صهيب دارد و اگر نبود اين روشنىها و بصيرتها، هرگز صهيب در آن فتنههايى كه اصحاب كبار پيامبر هم لغزيدند، كناره نمىگرفت و به على (ع) ملحق نمىشد.
مرگ و بدرود حيات
حاكم از عبدالله بن نمير نقل كرده كه گفت:
«صهيب يكنّى أبا يحيى وهو صهيب بن سنان النمري من النمر بن قاسط، و كان أصابه سبي فوقع بأرض الروم، فقيل: صهيب الروم، بلغ سبعين سنة، و كان يخضب بالحناء، مات بالمدينة في شوال سنة ثمان و ثلاثين و دفن بالبقيع» .14
«صهيب، با كنيۀ ابو يحيى خوانده مىشود و او همان صهيب بن سنان نمرى، از تيرۀ نمرۀ بن قاسط است. وى به اسارت رفت و در سرزمين رم بود. گفته شده، صهيب رومى، به هفتاد سالگى رسيد. عادت او اين بود كه با حنا خضاب مىكرد. در مدينه در ماه شوال سال 38 هجرى بدرود حيات گفته و در بقيع مدفون گرديد.»
صهيب بن سنان را در رديف صحابى پاكباخته و خالص پيامبر ياد كردهاند كه در بيشتر نبردها همراه و در كنار پيامبر بود. البته وى در مكه نيز زيسته است كه در خانۀ عبدالله جدعان سختىهاى فراوانى ديد.
صهيب بن سنان در نبردهاى بسيارى در كنار پيامبر خدا بود و افتخارات فراوانى نصيب او گرديد.
«مات بالمدينة سنة 38، ثمان و ثلاثين في خلافة علي بن أبيطالب» .15
«در مدينه از دنيا رفت، در سال 38 هجرى، در زمان خلافت على (ع)»
طبق نقل ابن اثير، حاكم مدينه و برخى از مسلمانان بر او نماز گزاردند و در بقيع، دفنش كردند «البته در مطاوى روايى انعكاس يافته كه صهيب، در اواخر عمر از مسير حق انحراف يافت و به مخالفت با بيعت با على (ع) پرداخت.16
15. شمّاس بن عثمان
شمّاس بن عثمان، از قبيله بنىمخزوم و فرزند عثمان بن الشريد و صفيه بنت ربيعۀ بن عبد شمس است. او از مردان و معاريف مكه و از اشراف بلندآوازۀ اين شهر بود كه در دوران جاهليت، به رسم آنان مىزيست. در اسنادى كه مباركفورى ارائه كرده، او بردگانى داشته و به شدت به رسوم جاهليت وفادار بوده است.
رسالت پيامبر گرامى اسلام، باعث تحوّل عجيبى در روحيۀ او گرديد، به محضر آن حضرت آمد و تقاضا كرد كه اسلام را بر او نمايد. پيامبرخدا (ص) كلمات وحى را براى او بيان كرد. وى به محض