30
جمع بندى روايات:
از بررسى روايات ياد شده به دست مىآيد روايتى كه اختصاص به مبحث تقيۀ مداراتى داشته باشد وجود ندارد و تنها از اطلاق روايات و همچنين تحليلهايى كه در مبحث تاريخى مطرح گرديد، مىتوان استفاده كرد كه تقيۀ مداراتى، مورد نظر ائمۀ اطهار (عليهم السلام) بوده است. از ميان روايات، تنها روايت اول، دوم و چهارم با بحث تقيۀ مداراتى در ارتباط است و البته همانطور كه از بررسىها هم مشخص شد، تنها روايت چهارم ناظر است بر صحّت و عدم صحت نمازى كه در جماعت اهل سنت خوانده مى شود.
دسته دوم (از دليل نقلى) :
دسته دوم رواياتى است كه با صراحت و به صورت مطلق، بر مشروعيت تقيه دلالت دارد.
روايت اول:
«عَنْ مُحَمَّدِ بْن إِسْمَاعِيل بن بَزِيعٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَحْيَى بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ7 قَالَ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَِ النَّضْرِ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ مَعْمَرٍ مِثْلَهُ وَ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ مِثْلَهُ» .47
«تقيه» در اصل از «وقى» گرفته شده و به معناى پرهيز كردن است48 و در اصطلاح، در جايى به كار مىرودكه انسان بخواهد از شرّ گروهى خاص نجات يابد؛ لذا در ظاهر، به آنها نزديك مىشود، در حالى كه در دل با آنان دشمن است. البته اين قضيه ممكن است در خارج به شكلها و صورتهاى مختلف محقّق شود؛ به عنوان نمونه و مثال، در زمان سه خليفۀ بعد از پيامبر (ص) ، تقيهاى كه از سوى شيعيان صورت مىگرفت به اين جهت بود كه جماعت مسلمان به تفرقه كشيده نشود و علت مسأله هم اين بود كه در صورت ايجاد اختلاف ميان مسلمانان، بدون شك عدهاى از اين تفرقه سوء استفاده مى كردند و از اسلام دست بر مىداشتند و حتى گاهى گروهى از كفار را بر ضدّ مسلمانان مىشوراندند؛ چنانچه امام على (ع) در زمان خلافتش، به خاطر حفظ پيوند ميان يارانش، از اصرار بر بعضى حقايق چشم مىپوشيدكه در مبحث نخست اشاره شد و بعد از امام على (ع) تقيه حالت ديگرى به خود گرفت؛ به اين شكل كه شيعه كه در اقليت به سر مىبرد و بزرگترين دشمن بنى اميه و بنى عباس به حساب مى آمد، براى حفظ جان خود دست به تقيه مىزد و ائمه اطهار (عليهم السلام) بر اين مسأله بسيار تأكيد داشتند.
با اين بيان متوجه مىشويم اينگونه نيست كه تقيه هميشه و همه جا براى حفظ جان باشد بلكه بزرگترين انگيزه براى تقيه، مىتواند حفظ دين باشد و حفظ دين به يقين كمتر از حفظ جان نيست. حال با اين بيان، واضح مىگردد كه تقيۀ مداراتى هم مىتواند مصداقى از تقيۀ اصطلاحى باشد؛ زيرا هدف از آن، حفظ دين به وسيلۀ نزديك شدن به اهل سنت و ايجاد وحدت بين اين دو گروه از مسلمانان است؛ چنانكه از روايت امام حسن عسكرى (ع) به نقل از امام صادق (ع) چنين مطلبى را مى توان استفاده كرد:
«قَالَ الصَّادِقُ7 وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً أَيْ لِلنَّاسِ كُلِّهِمْ مُؤْمِنِهِمْ وَ مُخَالِفِهِمْ أَمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسُطُ لَهُمْ وَجْهَهُ وَ أَمَّا الْمُخَالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُدَارَاةِ لاجْتِذَابِهِمْ إِلَى الإِيمَانِ فَإِنَّهُ بِأَيْسَرِ مِنْ ذَلِكَ يَكُفُّ شُرُورَهُمْ عَنْ نَفْسِهِ وَ عَنْ إِخْوَانِهِ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ الإِمَامُ7 إِنَّ مُدَارَاةَ أَعْدَاءِ اللهِ مِنْ أَفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلَى نَفْسِهِ وَ إِخْوَانِهِ كَانَ رَسُولُ اللهِ7 فِي مَنْزِلِهِ إِذَا اسْتَأْذَنَ عَلَيْهِ عَبْدُ اللهِ بْنُ أُبَيِّ بْنِ سَلُولٍ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) بِئْسَ أَخُو الْعَشِيرَةِ ائْذَنُوا لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ أَجْلَسَهُ وَ بَشَرَ فِي وَجْهِهِ فَلَمَّا خَرَجَ قَالَتْ لَهُ عَائِشَةُ يَا رَسُولَ اللهِ (ص) قُلْتَ فِيهِ مَا قُلْتَ وَ فَعَلْتَ بِهِ مِنَ الْبِشْرِ مَا فَعَلْتَ فَقَالَ رَسُولُ اللهِ (ص) يَا عُوَيْشُ يَا حُمَيْرَاءُ إِنَّ شَرَّ النَّاسِ عِنْدَ اللهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ يُكْرَمُ اتِّقَاءَ شَرِّهِِ» .49
مسلّم است كه در اين روايت، تقيه در مورد حفظ جان به كار نرفته بلكه در موردى به كار رفته كه هدف حفظ وحدت در ميان مسلمين بوده است؛ زيرا در صدر اسلام، آنچه كه در سياست پيامبر حرف اول را مى زد، وحدت ميان مسلمانان بود و لذا آن حضرت هيچگاه حاضر نبود به خاطر نابودى يك نفر و يا گروهى خاص، از وحدت كه مهمترين مصالح اسلام بود دست بر دارد و اين چيزى است كه در اين روايت به آن «تقيه» گفته شده است50 و اين وضعيت با موقعيت سياسى جهان اسلام در زمان حاضر كاملاً موافقت دارد. تنها چيزى كه باقى مىماند آن است كه اين روايت در كتاب «تفسير الإمام حسن