31العسكرى (ع)» نقل شده است كه در مورد حجيت آن اختلاف وجود دارد. ليكن به نظر نويسنده چيزى كه اين سطور را به حقيقت نزديكتر نشان مىدهد حجيت اين كتاب است.51
نكتۀ ديگرى كه بايد توضيح داده شود، اين است كه نبايد فكر كنيم كلمۀ «مداراۀ» كه در اين روايت آمده، در اين برداشت از روايت مؤثّر بوده است؛ زيرا در اين روايت تنها معناى لغوى مورد نظر امام (ع) بوده، در حالى كه معناى مورد نظر ما از معناى اصطلاحى برداشت شده است.
به هر حال، روايت نخست از اين دست روايات دلالت مىكند كه هرجا انسان براى حفظ دين و يا حفظ جان و يا هر ضرورت ديگرى نيازى به تقيه داشته باشد، اين تقيه جايز و بلكه واجب52 است و تقيه مخصوص به مصداق خاص نيست و البته نكتهاى كه بسيار مهم است، اين است كه اين روايت تنها تقيهاى را مورد نظر دارد كه در مقام ضرورت باشد و لذا اگر ضرورى بودن تقيهاى را نتوانستيم ثابت كنيم، مشروعيت و وجوب آن هم خود به خود زير سئوال مىرود.
همچنين مشروعيت تقيۀ مداراتى، طبق تعريفى كه در آغاز مقاله آورديم، در حدّى كه بتوان ضرورت را براى آن روشن كرد، قابل اثبات است؛ و لذا وحدتىكه از خوف نباشد، نمىتواند علت تقيۀ مداراتى باشد مگر اينكه بتوان به شكل ديگرى عنوان «ضرورى بودن» را براى آن اثبات كرد.
روايت دوم:
«حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ إِسْمَاعِيلَ الْجُعْفِيِّ وَ عِدَّةٍ قَالُوا سَمِعْنَا أَبَا جَعْفَرٍ7 يَقُولُ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ وَ كُلُّ شَيْءٍ اضْطُرَّ إِلَيْهِ ابْنُ آدَمَ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللهُ لَهُ» .53
مطالبى كه در مورد روايت اول آورديم در مورد روايت دوم و سوم هم تكرار مىشود.
روايت سوم:
«كافي عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ رِبْعِيٍّ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ7 قَالَ التَّقِيَّةُ فِي كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِينَ تَنْزِلُ بِهِ» .54
و رواياتى ديگر از اين دست كه به صورت كلّى دلالت بر مشروعيت و وجوب تقيه دارند، هيچ منافاتى با اين ندارد كه در زمان ائمۀ اطهار: تقيه بيشتر و بلكه منحصراً در زمينۀ حفظ جان شيعيان مورد استفاده قرار مىگرفت.
نكته مهم:
نكتهاى كه در ذيل سه روايت ياد شده بايد گفته شود اين است كه: بر خلاف تصوّر اوليه كه شايد تصور عموم از تقيه هم اين باشد، موضوع تقيه «ضرر» نيست بلكه طبق روايات مذكور «ضرورت» موضوع تقيه مى باشد كه البته ضرر هم مصداقى از مصاديق آن است.
پىنوشتها :
1. الرسائل العشر، للامام خمينى، ص 8
2. اين اصطلاح مساوى با تقيه خوفى نيست.
3. مجله ميقات حج، سال دوم، شماره سوم، مقاله «تقيه مداراتى» ، محمد فاضل لنكرانى
4. مقصود از ديگران همانهايى هستند كه انسان از آنان تقيه مى كند.
5. توبه: 74
6. براى ديدن روايات مربوط به اين داستان به تفاسير مجمع البيان و روح المعانى و. . . مراجعه شود.
7. نهج البلاغه، خطبه 57
8. الكافى ج 2، ص 217، باب التقيه، ح 2
9. همان، ح 4
10. به نقل از كتاب: تاريخ تشيع، غلامحسن محرمى، ص 89
11. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 133