1056. قاضى ايجى در «مواقف» (كه كتاب درسى كلامى است) : چيزهايى كه مسلمانان دربارۀ آن اختلاف دارند، مثلاً آيا علم خدا ذاتى اوست يا زائد بر ذات. آيا خدا فاعل فعل بندگان است يا نه؟ و يا خدا در جهتى نيست و مكانى را اشغال نكرده، چيزهايى است كه دربارۀ آن از پيامبر (ص) و صحابه چيزى به ما نرسيده است. بنابراين، خطا در اين مسائل زيانى به اسلام شخص نمىرساند.»11
7. تفتازانى: «هيچ مسلمانى تكفير نمىشود، مگر اين كه ضروريات دين را مانند حدوث عالم و معاد انكار كند، آنگاه مىافزايد: پيامبر هرگز تفتيش عقايد نمىكرد.»12
8. ابن عابدين (فقيه قرن سيزدهم، ت1250ه. ق.) كه فقاهت او مورد پذيرش است: «كسانى كه گروهى را تكفير مىكنند، ارتباطى به فقها و مجتهدين ندارند و اعتبارى به تكفير آنان نيست.»13
اينها شخصيتهاى علمى و كلامى و اسلام شناسان بزرگ اهل سنت هستند كه همگى در ميان مسلمانان مقامى دارند و در طول قرون گذشته به آنچه كه پيامبرخدا آن را ميزان ايمان و كفر قرار داده، اكتفا كردهاند و مسائل جانبى كلامى را مايۀ تكفير ندانستهاند. حال چه شده فردى كه تنها صداى خوبى دارد و قرآن را حفظ كرده، بر مسند افتا نشسته و با آتش چنين بازى مىكند؟ و بهانه به دست تروريستهاى آدمكش مىدهد كه حمام خونى راه بيندازند و ديگران هم به بهانۀ جنايات آنان كشورهاى اسلامى را اشغال كنند و حضور نامشروع خود را در آنجا به اين بهانه توجيه نمايند؟ !
نقد زندگى افراد، غير از سبّ آنان است
همۀ افراد، جز كسانى كه خداوند ايشان را معصوم معرفى كرده، تحت پوشش قانوناند و زندگى آنان قابل نقد است و مراد از نقد، بدگويى و ناسزاگويى نيست بلكه بررسى نقاط قوت و ضعف زندگى افراد است و فرد صحابى از آنجا كه معصوم نيست، زندگى او مىتواند مورد بررسى و نقد قرار گيرد.
پيروان اهل بيت: اگر دربارۀ صحابه سخن مىگويند، هرگز هدف آنها ناسزاگويى و بدگويى نيست، بلكه نوعى تشريح زندگى و ارزشيابى افعال و اعمال آنها در پرتو كتاب و سنت است. و ما هيچگاه نبايد گروهى را فوق قانون بدانيم و از هر نوع سخن گفتن، ولو به حق و با موازين كتاب و سنت را دربارۀ آنان ممنوع سازيم.
شكى نيست كه ديدار پيامبر و مصاحبت با او، فضيلتى براى عموم صحابه است، ولى نبايد اين فضيلت سبب شود كه آنان را فوق قانون دانسته و از هر نوع سخن گفتن دربارۀ ايشان جلوگيرى كنيم!
نقطۀ خلاف ميان شيعه و سنى همين است، آنان مىگويند صحابۀ پيامبر كه در حدود 000، 100 نفرند، نقدپذير نيستند و نبايد دربارۀ آنان سخنى گفت ولى ديگران مىگويند با كمال احترام به همۀ كسانى كه حضور پيامبر رسيدهاند، مانعى نيست كه در پرتو آيات قرآنى و احاديث رسول الله و تاريخ قطعى، به نقد زندگى آنان بپردازيم و از برترين و پرهيزكارترين آنان تقدير كنيم و سخنان او را كه از پيامبر (ص) نقل مىكند، از جان و دل بپذيريم و در مقابل، اگر گروهى را برخلاف آن يافتيم از پذيرش سخنان آنها بپرهيزيم.
آنچه كه امروز مورد بحث است، همين است كه آيا صحابۀ پيامبرخدا (ص) نقدپذيرند ياغير آن؟ و اين مسألهاى كلامى و فكرى است و هر دو انديشه براى خود طرفدارانى دارد و نبايد گروهى، گروه ديگر را متهم به الحاد يا اهانت يا سبّ صحابه كنند.
امير مؤمنان، على (ع) نقد را تجويز و سبّ را ممنوع اعلام مىكند و آنگاه مىشنود سربازانش شاميان را دشنام مىدهند، مىفرمايد:
«إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ، كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ» .14
«من هرگز دوست ندارم شما ناسزا گو باشيد، بلكه اگر كارهاى آنها را بيان مىكرديد ورفتار آنان را يادآور مىشديد، اين به راستى و درستى نزديكتر بود و از شما بهتر پذيرفته مىشد.»