106در طول تاريخ، نويسندگان شيعه در مورد صحابه و تابعين و همۀ شخصيتهاى تاريخى، به نقد زندگى پرداختهاند و نقاط قوت و درخشان آنها را ترسيم كرده و ستايش نمودهاند و در عين حال، از بيان ضعفها و خطاهاى آنان خوددارى نمىكنند، مسلّماً هدف از نقد، تحقير و كوچك كردن آنها نيست بلكه چون ما مسلمانان آيين الهى را از آنها فرا مىگيريم، بايد واقعيت اين افراد و ارزش هر يك از افعال و احوال آنها روشن شود تا آيين الهى را از سرچشمۀ صاف و زلال اخذ كنيم.
قرآن و نقد پذيرى صحابه
آنانكه صحابه را خط قرمز تلقى كرده و اجازه نمىدهند دربارۀ آنان نقد عادلانه انجام گيرد، بايد كمى دربارۀ آيات قرآن و احاديث پيامبر كه دربارۀ همين خطوط قرمز وارد شده، بينديشند. اكنون بطور گزيده، به چند مورد كه خط قرمزها شكسته شده، اشاره مىكنم:
1. پيامبر (ص) حدود الهى را در حق ياران خود اجرا مىكرد؛ يعنى دست سارق را مىبريد و زانى را تازيانه مىزد و زناى محصنه را با رجم كيفر مىداد و هرگز احدى به آن حضرت اعتراض نكرد كه زندگى صحابه قابل نقد نيست، بلكه پيامبر (ص) با اين عمل ثابت كرد كه تفاوتى ميان آنان و ديگر طبقات نيست.
2. قرآن كريم در آيۀ إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا .15 وليد بن عقبه را فاسق ناميد و پس از نزول اين آيه، كسى زبان به اعتراض نگشود.
3. در سورۀ جمعه، گروهى از ياران پيامبر نكوهش شدند كه به خاطر تجارت و سرگرمى، پيامبر (ص) را در حال خطبه خواندن تنها گذاشتند؛ چنان كه مىفرمايد:
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً .16
«آنگاه كه داد و ستد يا سرگرمى را ديدند، به سوى آن روان شدند و تو را ايستاده - در حال خطبه - ترك كردند.»
4. پيامبرگرامى (ص) قاتلان عمّار را «فئۀ باغيه» خواند، آنگاه كه ديد عمار با چهرۀ گردآلود سنگ بر پشت مىكشد و به سوى مسجد مىآورد، فرمود:
«طوبى ابن سميّة. . .» ؛ «گوارا باد اى فرزند سميه، تو را گروهى ستمكار مىكشند. آنان را با عمار چه كار؟ عمار آنان را به بهشت مىخواند و آنها او را به دوزخ دعوت مىكنند» .
اينها نمونههاى روشن از انبوه تاريخ است كه در آنها صحابۀ پيامبر (ص) به عنوان خط قرمز در انتقاد تلقى نشدهاند. بنابراين، انتقاد محققانه دربارۀ هر فردى، جز معصوم صورت بگيرد، ممكن است درست يا خطا باشد، ولى ايمان كسى را خدشهدار نمىكند.
سلف صالح و نقدپذيرى صحابه
اگر بناست از سلف صالح پيروى كنيم، بايد نخست روش آنان را مشخص سازيم.
تاريخ حاكى از آن است كه سلف، از نقد صحابه دريغ نمىكردند و اگر كسى نقطۀ ضعفى در صحابى مىديد و آن را بازگو مىكرد، هرگز متهم به كفر و فسق و الحاد نمىشد؛ زيرا به حكم گفتار پيامبر گرامى (ص) :
«إنّما الأعمال بالنيات» 17 نظر تخريب و دشمنى با آنان نبود، بلكه بازگو كردن وقايع بود و هست تا خلف صالح پيروى كند، اكنون نمونهاى را مىآوريم كه بخارى آن را در صحيح خود، در تفسير سورۀ نور، دربارۀ واقعۀ «إفك» آورده است:
وقتى عبدالله بن أبى، يكى از همسران پيامبر را متهم كرد كه با مردى ساربان رابطه دارد، آيات الهى بر تبرئه آن زن و آن مرد نازل شد و همه دانستند كه آن مرد منافق (عبدالله بن ابى) بىجهت به آن همسر پيامبر (ص) تهمت زده است. پيامبر (ص) بالاى منبر، شروع به سخن كرد و گفت: مرا معذور مىداريد در تنبيه كسى كه اهل بيت مرا آزرده است و همچنين مردى را متهم كرده كه من از او جز نيكى نديدهام. در مجلس سخنرانى دو گروه انصار (خزرجيان و اوسيان) نشسته بودند. در اين هنگام سعد بن معاذ انصارى،