104« آن كس كه به يكتايى خدا گواهى دهد و به سوى قبلۀ ما نماز گزارد و از ذبيحۀ ما بخورد، او مسلمان است و حقوق و وظايف مسلمان را دارد.»
در حديث سوم، مرز جهاد با كافران را چنين بيان مىكند:
«أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله وَ اسْتَقْبَلوا قِبْلَتَنَا وَ أَكلوا ذَبِيحَتَنَا وصَلُّوا صَلاتَنَا، حَرُمَتْ عَلَيْنَا دِمَاؤُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ إِلاَّ بِحَقِّهَا» .5
«خداوند به من فرمان داد كه با مشركان بجنگم تا آنجا كه به يكتايى او و رسالت من گواهى دهند و بر قبلۀ ما نماز بگزارند و از ذبيحۀ ما بخورند و به سان ما نماز به پا دارند. در چنين حالى، جان و مال آنها بر همگان محترم است، مگر اين كه گناهى را مرتكب شوند كه مستحق مجازات گردند.»
احاديث ياد شده كه در صحيحترين كتب اهل سنت از پيامبرخدا (ص) آمده، مرز اسلام و كفر را مشخص كردهاند و همۀ طوايف اسلامى را با تفاوتهايى كه دارند، در گسترۀ اسلام قرار داده و به وسيله اعتقاد به دو اصل عقيدتى و چند اصل عملى كه مظهر عقيدهاند، همه را به هم پيوند داده است.
با توجه به سخنان پيامبر بزرگوار اسلام، چگونه امام مسجد با چنين پيامهاى روشنى مخالفت نموده و فقط انتقاد از يك صحابى را ميزان كفر معرفى كرده است؟ اگر شرطِ اسلام اين بود كه هر فرد مسلمانى بايد به صحابى مورد نظر او مهر بورزد، چرا پيامبر در كلام خود به آن اشاره نكرد؟ !
مردم شبه جزيرۀ العرب گروهى به حضور پيامبر (ص) مىرسيدند و با اظهار شهادتين به اسلام مشرف مىشدند و هرگز پيامبر با آنان دربارۀ صحابه سخن نمىگفت و از آنان پيمانى نمىگرفت و اين حاكى از آن است كه موضوع مهر ورزيدن و يا بىمهرى به ياران وى، ارتباطى به اسلام افراد ندارد و ياران وى با ديگر مسلمانان حكم يكسان دارند.
ضوابط تكفير نزد علماى اسلام
شايسته بود اين فرد (كلبانى) كه در حد و اندازۀ مقام افتا نيست، لااقل به سخنان بزرگان مراجعه مىكرد و از آنها الهام مىگرفت. ما در اينجا برخى از كلمات بزرگان مذاهب اسلامى را نقل مىكنيم تا روشن شود كه ميزان و معيار ايمان و كفر چيست؟
1. از امام صادق (ع) : «حقيقت اسلام، گواهى دادن بر يكتايى خدا و رسالت پيامبر است و با اين شهادتين، خون افراد محترم شمرده مىشود و مىتوانند با يكديگر ازدواج كنند و ارث ببرند.»6
2. ابوحنيفه: «من هرگز كسى از اهل قبله را تكفير نمىكنم و اختلاف با آنان را مايۀ خروج از اسلام نمىدانم.»7
3. شافعى: خداوند رسول خود را مأمور كرد كه با مشركان بجنگد. تا اين كه اعلام كنند: لاَ إلَهَ إلاَّ الله و وقتى چنين كردند، خودن و اموال آنان محترم شمرده مىشود، مگر اين كه گناهى مرتكب شوند كه حرمت آنها را از بين ببرد.8
4. احمد بن زاهر سرخسى: امام ابوالحسن اشعرى، در خانۀ من در بستر بيمارى به سر مىبرد، بيمارى كه منتهى به مرگ او شد. او به من دستور داد: تمام شاگردانش را به خانهاش دعوت كنم، آنگاه كه آنان حاضر شدند خطاب به ايشان گفت:
«اشهدوا على أنّني لا أكفّر أحداً من أهل القبلة بذنب لأنّهم رأيتهم كلّهم يشيرون إلى معبود واحد و الإسلام يشملهم و يعمّهم» .9
«گواه باشيد، كه من هيچ يك از كسانى را كه در نماز رو به قبله مىايستند، به خاطر هيچ گناهى تكفير نمىكنم؛ زيرا همگان به خداى واحد اشاره كرده و اسلام، همگان را دربر مىگيرد.»
5. تقى الدين سبكى (از مجتهدين عالىمقام قرن هشتم و معاصر با ابن تيميه) : «تكفير مؤمنان جداً كار مشكلى است. آن كس كه در دل ايمان دارد، گروهى را كه گويندۀ لا اله إلاّالله و محمّد رسول الله باشند، تكفير نمىكند و اين كار گناهى بس بزرگى و بسيار كار خطرناكى است.»10