90از اينرو ناگزير در اين شهر ماند تا بهبودى يافت6 و سرانجامبه اسكندريه رسيدكه اين بخش از سفرنامهاش به هنگام رسيدن به آن پايان مىيابد.7
عبدرى در نگارش سفرنامهاش، روشى محكم براى خود برگزيد و آن توصيف سرزمينها و وضعيت ساكنان آن مناطق است. اين روش بر اين اساس بنا شده است كه در آن «نه توريه و نه اشارۀ تلويحى و نه خوب جلوه دادن بدىها و نه بد جلوه دادن خوبىها وجود ندارد»8 عبدرى از اين روش در نگارش سفرنامهاش عدول نكرده و در آن از چيزى خبر نداده، مگر آنكه آن را ديده است. او خود اكراه داشته چيزى را كه نديده توصيف كند و يا از آن خبر دهد؛ زيرا كسى كه چيزى را نديده توصيف آن برايش مشكل است و چه بسا به اشتباه بيفتد؛ همانگونه كه خود در سفرنامهاش گفته است.9
عبدرى همانند ابن جبير و سبتى10 از عواطف دينى برخوردار بوده كه منبع آن، درك و فهم صحيح از دين است و اين امر از محتويات سفرنامهاش آشكار مىشود؛ بهگونهاى كه او چيزى نمىپذيرد جز آنكه مستند به قرآن و سنت باشد و جز آن را پيروى از عقايد فاسد مىداند. از نمونۀ آن، همان چيزى است كه به هنگام توصيف غار ثور، كه پيامبرخدا و همراهش ابوبكر بههنگام هجرت آن را براى مخفى شدن ا نتخاب كردند، مىگويد: «چون كه دهانۀ غار تنگ و كمتر از دو وجب است لذا در ميان مردم مكه شايع شده است كسىكه نتواند داخل اين غار شود زنازاده است!
عبدرى اين باور را با شدت تمام به عنوان يك عقيده و باور فاسد توصيف و از آن دورى مىكند.11
در بسيارى از قسمتهاى سفرنامه، طبع لطيف عبدرى در انتخاب كلمات نيكو و شيرين در توصيفات شهرهايىكه از آن عبور كرده، ديده مىشود؛ مانند تلمسان كه مىنويسد: «شهرى بزرگ، مرتفع و كوهستانى، زيبا منظر و. . . ساكنان آن مهربان و داراى اخلاق نيك هستند.»12 با همين احساس لطيف، علاقه به فرزندان و خانوادهاش را در بسيارى از جاها و موقعيتها آشكار مىسازد؛ مثل زمان رسيدنش به قيروان كه قصيدهاى مشفقانه براى پدرش مىسرايد.
از سوى ديگر، اين سفرنامه صبغۀ علمى و نقادانۀ خود را نيز حفظ كرده است؛ زيرا نخستين چيزىكه عبدرى پس از توصيف هر شهر و ديارى، هنگام گذر از آن، مىپردازد، بررسى حيات علمى و تمدّنى آن شهر است. حقيقت آنكه وى از حيات علمى بسيارى از شهرهايىكه ازآن گذشته، راضى نيست و از اين امر خشنود نمىشود؛ به گونهاى كه بر وضعيت آنجا از اين جهت تأسف مىخورد و اگر ميان منطقهاى با منطقۀ ديگر امتياز و تفاوتى قائل شود آن را در وضعيت علمى آن منطقه مىبيند و آنچه مردم آن مناطق در اين زمينه برخوردارند را يادآور مىشود. او انتقاد تند در اين خصوص را رها نمىكند مگر در مورد تونس كه وضعيت علمى آن را مىستايد و سخن در موردش را طولانى مىسازد.13
نمىتوان از انگيزهاى كه باعث روند انتقادآميز تند عبدرى در خصوص وضعيت علم و علماى شهرهايى كه از آن عبور كرده گذشت؛ زيرا
اولاً: او در اين كاوش نيت صادقانهاى دارد و مىكوشد به تنبّه و دقت نظرِ به دور از هر غرض شخصى يا غرور و تعصب كوركورانه بپردازد.
ثانياً: اين ديدگاه مورد اشاره در نوع خود از جهتى، به سوى كمال يابى است و به كمتر از آن راضى نمىشود و امور را با مقياس خود مىسنجد؛ زيرا براى عالم آن مىخواهد كه تصوّر مىكند نه آنكه در واقع و به عينه وجود دارد، لذا انتقادش بيشتر مىشود.14 اين مطلب را ما نمىتوانيم به راحتى بپذيريم ولى جز احترام براى آن (نظر) قائل نمىشويم. ديگر آنكه اين سفرنامهنويس از آگاهى وسيعى برخوردار است و اين در تمام صفحات سفرنامه كه در آن به مناقشات علمى در فقه و حديث و تفسير و جغرافيا و تاريخ و لغت و عروض پرداخته است به چشم مىخورد و آنچه به وسعت علم و آگاهى عبدرى دلالت دارد فراوانى كتابهايى است كه در سفرنامهاش به آنها اشاره و از آنها نقل مىكند و