91حتى آن را در معرض پاسخ گويى و نقد قرار داده و يا بر آنها تعليقاتى مىافزايد؛ خواه در بارۀ فقه باشد يا حديث و تفسير و جغرافيا وتاريخ يا لغت؛ ازجملۀ اين كتابها مىتوان به «مناهل الحج» ( ناصر الدين بن منير) ، «الاقبال الكامنه فى القرآن» ( حسن بن فضل) و «السيره ( ابن اسحاق) اشاره كرد. اين سفرنامهنويس البته تنها به نقل از آنها بسنده نكرده، بلكه آنچه خطا و اشتباه در آنها بوده را تصحيح و يا تكميل كرده است.
زبان عبدرى به زيبايى و روانى كلمات ممتاز است. اگر چه در بعضى مواقع اين عبارات نياز به رجوع به فرهنگنامهها و معجمها دارد مثل « الموماۀ، الدو، الفدفد» ،15 اين سفرنامه نويس مىكوشد تا افكارش را به سادهترين صورت ممكن تعبير و تشريح كند و اگر چه به سجع گرايش مىيابد اما اين سجعِ مقبول و بدوى، از پيچيدگى و سختى است. عبدرى به همينگونه تمايل دارد كه در سفرنامهاش از ضرب المثلهاى رايج، ابيات شعر، منظوم و منثور زياد به كار گيرد.16
و آخر اينكه سفرنامۀ عبدرى از لحاظ پردازش، به حيات علمى در شهرها و تمدّنهاى اسلامى كه در طى ربع آخر قرن هفتم ديده است، اهميت ويژهاى دارد؛ به اينگونهكه از بلوغ وتكامل آگاهى و علوم در آن دوران كه البته در شخصيت عبدرى بهرههاى عميق علمى و اطلاعات وسيعش جلوهگر شده است، پرده بر مىدارد. سفرنامه در زمان خود مملو از اطلاعات موثق و ارزشمندى است كه از اوضاع اجتماعى برخى از شهرها و نواحى مورد زيارت وى به دست مىدهد.
تفصيل و شرح مشاهدات عبدرى از مدينۀ منوره
عبدرى در روز دوشنبه، برابر با 25 ذى حجة سال 686ق. پس از برگشت از مكۀ مكرمه و انجام فريضۀ حج، به مدينه وارد مىشود و دو روز در آنجا مىماند و در روز چهارشنبه، برابر با 30 همان ماه، آنجا را ترك مىكند. او در طى اين دو روز، تنها حرم شريف نبوى و قبرستان بقيع را زيارت مىكند.
عبدرى در سفرنامهاش مدينۀ منوره را اين گونه توصيف مىكند: «شهرى با ظاهرى نيك و آراسته و درخشنده و پر رونق بر روى زمين. . .» .17
ما در اين توصيف، مقصود او از واژۀ «ملاحه» را اينگونه برداشت مىكنيم كه يعنى مدينه شهرى با عمران و آبادان بوده و سازمانى نيكو داشته است. اگر توصيفى كه از اين عمران كرده ما را قانع نمىسازد، به جز اشارههاى گذرا و متفرقه از اينجا و آنجا، از جمله اشاره به ديوارهايى كه از آثار قديم هستند و خاك ديوارها چنانكه ذكر مىكند به رنگ قرمز است و نشان مىدهد كه از خشت ساخته شده بودند و شايد از جنس سنگ، گچ در جدار بيرونى البته اين سنگها به مرور زمان ريخته شده و مواد داخل آن آشكار گشته است؛ همانطور كه ما گاهى در بعضى بناها مشاهده مىكنيم. براى ديوارهاى شهر تعدادى در بوده كه عبدرى تعداد آن را ذكر نكرده و يا اسامى و موقعيت جغرافيايى آنها را نگفته است كه بتوان نزديكى توصيفات او را با روايات و گفتههاى ابن جبير دريافت.18
در اينجا اشارۀ ديگرى به دارالوضو مىكند كه ملك منصور19 در نزديكى باب السلام - يكى از ابواب حرم - در سمت غرب بنا كرده است. اين دارالوضو را عبدرى چنين توصيف مىكند:
«بنايى است وسيع و بسيار محكم كه در آن آبى جارى است كه آب آن به خانههاى پيرامون تقسيم و جارى مىشود و براى هر خانهاى به يك اندازه مىرسد.»20
عبدرى دراين مورد، جزآنچهكه ذكرآن رفت، سكوت مىكند؛ زيرا وى بيشترين توجه وعنايت خود را معطوف تحقيق در بارۀ وضعيت علم وعالمان و نه وضعيت شهرها وساكنان آن ساخته است.
شايد عجيب باشد كه عبدرى به جستجوى سرچسمه و منابع آبهاى داخل مدينه نمىپردازد اما وقتى با چاهى روبه رو مىشود كه سَبتى از قبل آن را توصيف كرده،21 او نيز آن را براى ما شرح مىدهد. ما از اين كار و فلسفۀ آن چيزى جز آنچه خود در سفرنامهاش ذكر كرده، نمىدانيم؛ «كاروان ما در مدينه