109دومين احساسى كه به او دست مىدهد اين است كه چگونه مىشود اين وضعيت را در ايران ايجاد كرد، انديشهاى كه در ذهن او خلجان مىكند اين است كه خودش بايد اقدام كرده و لااقل بخشى از اين صنعت را به كشورش منتقل كند. وى پس از ديدن تُلونبه آب در استانبول مىنويسد: «وبه جهت نبودن آب جارى در هر كوچه و خانه، چاهى كنده، تلونبه گذاشته، يك نفر آدم با زياد آسانى به هر جا مىخواهد آب را مىبرد. ولى زياد جد و جهد كرديم كه يك نفر از استادان تلونبه در پيش خود نگاه داريم، مواجب گرفته وبا ما به تبريز بيايد، نشده، ولى خيال را بر اين محكم كرديم كه بعد از برگشتن ان شاء الله نمونهاى از تلونبه درست كرده به تبريز ببريم» .
در جاى ديگرى آسياب بادى در كنار دريا مىبيند و مىنويسد: «و اوضاع اين هم زياد كم باشد كه با سهل و آسانى مىتوان به ايران آورد كه با اين جزوى چيز مىتوان ايران را قدرى آباد كرد. وليكن چه چاره كه هيچ كس در فكر آبادى ايران نيست» .
مورد ديگر ديدن ارّه برقى است كه آن هم براى وى، شگفت و قابل انتقال به ايران بوده است: «مثال آن اسباب كه از براى چوب بريدن درست كردهاند كه با زور بخار. با دو نفر آدم در يك ساعت مىتوانند كار بيست نفر آدم در ده روز كه در بيست و چهار ساعت هميشه مشغول بر بريدن چوب باشند، اين در يك ساعت تمام كند. وقتى كه در پوتى بوديم آن اسباب چوببرى را آورده بودند كه در ده ثانيه چوب يك زرع قطر را مىبريد و به چه آسانى. خلاصه چه عرض كنم كه گوش كن نيست كه در اين سفر چه صنعتها ديديم و افسوس زياد بر حالت خودمان خورديم. وليكن چه كنم كه دست من كوتاه، خرما بر نخيل» .
ديدن كشتى هاى بزرگ يا به اصطلاح واپور، براى او كه سابقهاى با اين پديده نداشته، يكى از نخستين شگفتىهاست. يك كشتى با سه هزار مسافر كه به صورت يك دِه يا روستا براى وى جلوه گر مىشود، با آن همه امكانات، راستى حيرتانگيز است: «عقل حيران و سرگردان است. در اسباب و صنعتهايى كه در واپور به كار بردهاند وبخار چگونه چيزى قوّتدارى بود كه اين طور چرخها را و به اين بزرگى چيز را حركت مىدهد و به چه آسانى و به چه تندى به راه مىبرد» .
و در جاى ديگر مىنويسد: «و همچنين اوضاع و اسبابهاى واپور كه با كشيدن و نوشتن نمىشود كه چه صنعت در او بكار بردهاند. اگر آدم با هوش و نقاشى بخواهد، احوالات واپور را با كشيدن و نوشتن بفهمد، ظلم كرده است بر اختراع كننده واپور و فهميدن احوالات واپور بدون ديدن از محالات دنيا است. خلاصه بر اين دستگاه باركشى، حيران حيران تماشا مىكرديم» .
از آن شگفتتر، راه آهن يا شمندفر است. شرح وى از راه آهن بسيار مفصل وجزئى است. او شمندفر را در مصر تجربه مىكند و جزئيات زيادى را در اين باره شرح مىدهد. براى وى سرعت بسيار اهميت دارد. او مىداند كه بخشى از سرعت مربوط به اصلاح راههاست و بخشى ديگر به وسائل و ابزارى كه براى عبور و مرور استفاده مىشود. در اين ميان، راه آهن، تندترين وسيله نقليه است. زيرا از كشتى هم تند تر مىرود. در اين زمينه توضيحات وى جالب است. او قبلا چيزهايى درباره راه آهن شنيده بوده و اكنون كه آن را ديده به مقايسه اطلاعات قبلى با آنچه تجربه مىكند مىپردازد. شنيدهها شامل تعريفهاى زيادى از قطار بوده و او با تجربه كنونى خود، واقعگرايانهتر به بررسى راه آهن مىپردازد.
شگفت آن كه اوّلين تجربۀ سوارى او بر قطار با يك تصادف وحشتناك ميان قطار او با وسائط نقليه ديگر همراه است كه از آن شرحى داده است.
با اين حال شگفتى او از قطار يا شمندفر اندازه ندارد: «اين چند روزى كه در سويس بوديم، يك ساعت گوش آدم از صداى واپور خشكى كه شومندوفر باشد، خالى نيست كه در سر هر ساعت شومندوفر است كه مىآيد و مىرود، پارهاى به مصر و پارهاى به اسكندريه و بر جاهاى ديگر، هى مىرود و مىآيد. و در حركتش پنجاه كلسكه بر خود بسته مىبرد كه اصل خودش يك كلسكه است كه