110ديگ و چرخها واسبابها همه در آنجا است كه با يك همان كلسكه، هر چه بر عقبش بندند خواهد برد. و آن چند روز كه در سويس بوديم، از اوّل صبح تا غروب آفتاب در كنار راه بر تماشا نشسته بوديم و حيران بر حالت راه رفتنش بوديم» .
صحنه ديگرى كه وى را به شگفتى واداشته، كار كردن دستگاه هاى بزرگ براى بيرون آوردن لجن و گل از ته دريا و ريختن آنها به بيرون بوده است: «خلاصه، در اين اثناى راه كه مىآمد، در وسط دريا اسبابها مشاهده شد كه چه عرض كنم؟ از گفتنش عاجز هستم كه چگونه به عرض رسانم كه بدانيد كه يك دستگاه در وسط دريا گذاشته بودند كه مثال واپور چيزى بود، ولى زياد چرخهاى غريب و عجيب داشت و نصف دستگاه در ميان آب بود كه بر ته دريا رسيده و اين چرخها كه حركت مىكرد از ته دريا گل درآورده، بر ميان كشتىها مىرفت و متصل در كار بود كه از ته دريا گل خشك بى آب بيرون مىكرد. شنيده بوديم كسى كه زياد تعريف مىكرد، مىگفت كه كم مانده بود از دريا گرد را برآورد؛ حال با چشم ديديم كه پدرسگ فرنگىها گرد از دريا بيرون مىآورند» .
وصف شهرها
به نظر مىرسد نويسنده، تا پيش از اين سفر، به جز ايران و عراق، جايى را نديده بوده و به همين دليل، شهرهاى روسيه و به خصوص استانبول، براى وى بسيار شگفت است. وى از همان مرز ايران كه خارج مىشود و نگاهش به شهرهاى كوچك و بزرگ روسيه مىافتد، شروع به ستايش آنها مىكند. اين ستايش، شامل نظم و انضباط موجود در شهر، ساختمانها، راهها، حمل و نقل، و بسيارى از اين امور است. گهگاه به آثار تاريخى هم توجه دارد و در اين زمينه اطلاعاتى را به خصوص در باره مساجد و كليساها و ديگر عجايب به دست مىدهد. وصف وى از شهرهاى روسيه، در وقت رفتن به حج، خيلى با آب و تاب است، اما وقتى استانبول را مىبيند، تقريبا همه آن وصفها تحت الشعاع استانبول قرار مىگيرد. لذا در بازگشت، بارها و بارها در وقت رسيدن به اين شهرها، تصريح مىكند كه شگفتى او از وضعيت اين شهرها در وقت رفتن، بهدليل نديدن استانبول بود. اما وقتى آن شهر را ديده، ديگر جاى حرف زدن نيست. حتى در بازگشت، حاضر نمىشود از منزل خارج شده و به گردش در شهر بپردازد و دليل آن نيز همين است كه به نظرش بسيار كوچك مىآيد. از جمله در باره تفليس مىنويسد:
و اما چندى از احوالات خود شهر تفليس عرض كنم. چون در احوالات وقت رفتن كه از تفليس نوشتهام و زياد از قشنگى شهر تفليس تعريف كرده شده، وقت برگشتن كه حال است، چنان شهر بىمعنا به نظر آمد كه دهى است در برابر اسلامبول و غيره. چنان شد كه هيچ دلم نخواسته كه برگرديدن شهر بروم كه مگر به جهت رفع احتياج از منزل بيرون مىآمدم.
در باره استانبول اطلاعات فراوانى دارد. اين آگاهىها دربارۀ همه چيز به خصوص شگفتىهايى مانند پل روى بوغاز است كه نه تنها توجه وى بلكه بسيارى از مسافران آن زمان را به خود جلب كرده بود. وصف مسجد اياصوفيه و برخى از اماكن تاريخى ديگر، همين طور گردشگاهها كه براى وى بسيار جالب بوده، در اين كتاب آمده است. مردمان استانبول و اخلاق آنان نيز وى را تحت تأثير قرار داده و گهگاه در اين باره قضاوتهايى دارد كه در مقايسه با وضعيت ايران برايش جالب توجه بوده است. يك نمونۀ آن چنين است: «و ديگر اگر بخواهم از احوالات اسلامبول به عرض برسانم اين قلم و دفتر و منصور كفايت نمىكند و نخواهد كرد و ليكن چندى هم از احوالات اهل اسلامبول به عرض رسانم كه خوب تربيت شدهاند. از خرد و بزرگ اسلامبول انسانيت را تمام كردهاند. در همه حال كه هيچ كس كارى با هيچ كس و بحثى ندارد كه تو چرا فلان كار را كردى و يا نكردى، هيچ كارى بر كار كس