51و شايد بتوان گفت روايت «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي فِي الدُّنْيا وَ اْلآخِرَةِ» 1نيز مؤيد اين معناست.
نكته 3: در مورد كار مسلمانى كه يهودى را - به خاطر گره زدن لباس زن مسلمان و مكشوف شدن عورتش - كشت پرسشى به ذهن انسان خطور ميكند و آن اينكه: آيا رفتار آن مسلمان در به قتل رساندن زرگر يهودى درست بود؟
در پاسخ، افزون بر آنچه دربارۀ اهميت عِرض و ناموس در نزد عرب، در آن زمان گفتيم، بايد بگوييمكه گره زدن، خنديدن ومسخره كردن يهوديان را نبايد عمل جاهلانۀ چند جوان تلقّى كرد؛ بلكه با توجه به وضعيت آن روزِ مدينه و اظهارات قبلى يهوديان، كه حاكى از نقض عهد توسط آنها بود؛ از جمله سخنان درشت آنها در پاسخ پيامبر (ص) ميتوان نتيجه گرفت كه اين كار، كارى حساب شده و براى تحقير مسلمانها بوده است؛ بنابراين، به دنبال استغاثۀ زن، مسلمان غيرتمند به يهودى اعتراض ميكند و به دنبال آن، درگيرى به وجود ميآيد و در نتيجه، يهودى در اين درگيرى كشته ميشود؛ بنابراين، كار آن مسلمان كاملاً طبيعى است؛ اما حملۀ گروهى يهودى بر ضدّ مرد مسلمان، كار ناجوانمردانه محسوب ميشود.
نكته 4: علّت درشتگويى يهود در حضور پيامبر (ص) چه بوده است؟
صاحب كتاب «تاريخ صدر اسلام» اين مطلب را به غزوۀ سويق؛ يعنى حملۀ 200 نفرى ابوسفيان به اطراف مدينه و هماهنگى يهود بنىقينقاع و مشركان مكه مرتبط مىداند.
در اين باره بايد گفت: اگرچه اين فرض بهظاهر درست بهنظر ميرسد، اما به دو جهت نبايد در مورد اين مطلب غفلتكرد:
1. با توجه به شكست سخت آنها در جنگ بدر و ارادۀ عمومى و تصميم جمعى قريش، مبنى بر گرفتن انتقام از مسلمانان.
2. اگر ايشان ميخواستند تسليم اين ارادۀ عمومى شوند و خواست قريش را عملى نمايند و كار مهمى انجام دهند، ميتوانستند و بايد تعداد زيادى را بسيج ميكردند، در حالى كه همۀ مورّخان اذعان دارند، سپاه ابوسفيان در غزوۀ سويق بيش از 200 نفر نبوده و ثانياً زمان غزوۀ سويق را غالباً متفاوت نوشتهاند؛ مثلاً طبرى آنرا در سال چهارم و با «بدرالموعد» يكى ميداند 2؛ بنابراين، رابطۀ ميان لشكركشى ابوسفيان و نقض پيمان بنيقينقاع در پردهاى از ابهام باقى ميماند.
نكته 5: ابن هشام مدعى است آيات شريفۀ : يا أيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا اليهُودَ وَالنَّصَارَي أوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أوْلِياءُ بَعْض وَمَنْ يتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ إنَّ اللهَ لاَ يهْدِيالقَوْمَ الظَّالِمِينَ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يسَارِعُونَ فِيهِم يقُولُونَ نَخْشَى أنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللهُ أنْ يأتِي بِالفَتْحِ أوْ أمْر مِنْ عِنْدِهُِ فَيصْبِحُوا عَلَى مَا أسَرُّوا فِي أنفُسِهِمْ نَادِمِينَ وَيقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا أهَؤُلاءِ الَّذِينَ أقْسَمُوا بِاللهِ جَهْدَ أيمَانِهِمْ إنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أعْمَالُهُمْ فَأصْبَحُوا خَاسِرِينَ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُون وَمَنْ يتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ 3در شأن عبدالله بن اُبى نازل شده؛ 4ليكن اين مطلب به دلايل زير محلّ ترديد است:
1. مفسران گفتهاند: سورۀ مائده در حَجّة الوداع، يكباره نازل شده و واقعۀ غزوۀ بنيقينقاع در سال دوم هجرت رخ دادهاست.
2. آيه إنَّمَا وَلِيكُمُ اللهُ بنا بر روايات متواتره، در شأن حضرت على (ع) ميباشد و حال آنكه، ابن هشام مدعى است در شأن عبدالله بن ابى نازل شده است.
3. خطاب آيۀ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مؤمنان هستند، در حالى كه عبدالله بن اُبَى مؤمن نبوده است.
4. در اين آيات سخن از نصارى به ميان آمده، در حالى كه در قضيۀ غزوۀ بنيقينقاع سخن از نصارى در ميان نبوده است. 5
و امّا در مورد آيۀ شريفۀ: قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إلَي جَهَنَّمَ وَبِئْسَ المِهَادُ قَدْ كَانَ لَكُمْ آيةٌ فِي فِئَتَينِ التَقَتَا فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللهِ وَاُخْرَي كَافِرَةٌ يرَوْنَهُمْ مِثْلَيهِمْ رَأي العَينِ وَاللهُ يؤَيدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يشَاءُ إنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لاُوْلِي الأبْصَارِ. 6تفسير قمى و مجمع البيان نقل ميكنند كه آن، بعد از بدر نازل شده و دربارۀ يهود بنيقينقاع است. 7
اما صاحب الميزان، ضمن نقل قول ايشان مينويسد: اين آيات تناسبى با يهود ندارد؛ بلكه مناسب با سياق آيات اين