50دوستان خود بيزارى ميجويى؟ ! اين چه رفتارى است كه دارى؟ و مواردى را كه بنىقينقاع متحمّل زحمت شده بودند، يادآورى كرد. عباده گفت: اى ابو حباب، ميدانى كه دلها دگرگون شده و اسلام پيمانها را از ميان برده است! به خدا سوگند به كارى دست زدهاى كه بدبختى آن را فردا خواهى ديد. بنىقينقاع گفتند: اى محمد، ما از مردم طلب داريم! فرمود: شتاب كنيد و اين حرفها را رها سازيد. عباده ايشان را تبعيد كرد. آنها از عباده مهلتى خواستند. در پاسخشان گفت: از سه شبانه روزى كه پيامبر خدا به شما مهلت داده، حتى يك ساعت هم بيشتر مهلت نميدهم. اين فرمان پيامبر خداست و اگر به عهدۀ من بود، اصلاً مهلت نميدادم.
چون سه روز گذشت، عباده هم از پى ايشان روان شد و آنها به سوى شام كوچيدند. عباده ميگفت: به مناطق دور و دورتر برويد. او تا محل ذباب آنها را همراهى كرد و بازگشت و يهوديان به اذرعات رفتند. 1
ابن اثير گويد: «ثُمَّ سَارُوا إِلَى أَذْرِعَاتٍ. . .» 2«فَلَمْ يلْبَثُوا إِلاَّ قَلِيلاً حَتَّى هَلَكُوا» 3
واقدى از قول ربيع بن سبره، از پدرش نقل ميكند كه ميگفت: من از شام به مدينه ميآمدم، در ناحيه فَلَجَتَين بنوقينقاع را ديدم كه زنان و فرزندان خود را سوار بر شترها كرده بودند و خودشان پياده ميرفتند، موضوع را از ايشان پرسيدم. گفتند: محمد ما را بيرون كرد و اموال ما را گرفت. گفتم: كجا مىرويد؟ گفتند: به شام. سبره ميگويد: چون به وادىالقرى رسيدند، يك ماه در آنجا توقف كردند و يهوديان وادىالقرى، براى پيادگان آنها مركوب دادند و آنها را تقويت كردند و آنها به اذرعات رفتند و در آنجا بودند و پس از مدت كمى، از ميان رفتند. 4
مبحث سوم: نكاتى در بارۀ بنوقينقاع
نكته 1: در تاريخ آمده است: چگونگى نقض عهد و پيمان بنوقينقاع بدين ترتيب بوده كه بعد از جنگ بدر، آنان به پيامبر حسد ورزيدند، بدين جهت كه ديدند اسلام روز به روز استوارتر مىشود و عظمت مييابد و حكومت اسلامى شكل قدرتمندترى ميگيرد و بدين ترتيب يهود اهميت سابق خود - بهخصوص مرجعيت علمى و فرهنگى - را از دست ميدهد؛ بنابراين، آغاز به تبليغات مسموم بر ضدّ اسلام نمودند و از طعنه و تعرض (حد اقل لفظى) ابايى نداشتند و لذا پيامبر ايشان را در سوق قينقاع گرد آورد و آنها را نسبت به عواقب اعمالشان هشدار داد، كه قرآن هم اين مطلب را تصريح ميكند. آنجا كه مىفرمايد: وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ. 5
و مطلب ديگر كه مورخان از آن به عنوان «نقض عهد يهود بنيقينقاع» ياد كردهاند، تعرض به زن يكى از مسلمانان انصار و در پى آن، كشته شدن يك مرد مسلمان به دست گروهى از يهود است كه آنجا بودند و متعاقب اين كار، در قلعههاى خود رفته و موضع جنگى گرفتند؛ ولى با اين حال نويسندۀ محترم كتاب تاريخ صدر اسلام، چگونگى نقض عهد را مبهم دانسته و مينويسد:
«در تمام گزارشهاى مربوط به غزوۀ بنىقينقاع، آنچه آشكارا از آن سخن نرفته و ناگفته مانده، چگونگى شكستن پيمان وحدت از سوى يهوديان ياد شده است» و آنگاه ميافزايد: «فقدان گزارشى صريح در باب چگونگى نقض پيمان وحدت از سوى بنىقينقاع، تنها زاييدۀ غفلت و ناآگاهى مورّخانى است كه حدود يك قرن ونيم بعد به تدوين اخبار اين غزوه پرداختند.» و سپس ايشان قراينى را بر نقض عهد توسط يهود بنىقينقاع ارائه ميكند. 6در پاسخ ايشان بايد گفت نقض عهد وى چقدر بايد صريح باشد؟ ! در حالى كه هر يك از اعمال آنها به تنهايى در جامعۀ آن روز عرب، براى يك درگيرى بزرگ كافى به نظر مىرسد:
الف) تبليغات سوء ب) تعرض به ناموس يك زن عرب كه مىدانيم اين مسأله نزد عرب آنروز بسيار حساس و داراى اهميت بوده است ج) كشتن دسته جمعى يك مسلمان د) داخل شدن در قلعهها و اتخاد موضعجنگى.
و نيز شايسته بود ايشان اين دو مطلب را به عنوان قراين نقض عهد بنيقينقاع ذكر ميكرد:
الف) خود اين كار پيامبر (ص) كه ايشان را جمع نموده و به آنها هشدار داد ب) جواب درشت بنىقينقاع به پيامبر.
نكته 2: ابن اثير و طبرى نقل ميكنند كه در اين غزوه، پرچم مسلمانان به دست حمزه بود؛ ليكن علاّمه جعفر مرتضى اين را نپذيرفته، ميگويد: «إِنَّ حَامِلَ لِوَاءِ النَّبِي (ص) فِي جَمِيعِ حُرُوبِهِ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين (ع) فَكُلُّ مَا يذكَر خِلاَف ذَلِكَ مَا هُوَ إِلاَّ عَرْبَدَة وَ تَضْلِيل» . 7
در تأييد نظريۀ ايشان بايد گفت: روايات زيادى اين معنى را تأييد ميكند 8و ثابت ميكند كه صاحب پرچم پيامبر در همۀ جنگها حضرت على (ع) است؛ از جمله: «. . . وَ هُوَ الَّذِي كَانَ لِوَاؤُهُ مَعَهُ فِي كُلِّ زَحْف. . .» . 9