64در مكه، نزديك كوه صفا برگزار شد. جمعيت خوبى آمده بود، مكه همان نقطهاى است كه اولين پيام اسلام از آنجا بلند شد. من اول صحبتم به آنها گفتم پيامبر وقتى كه مأمور به تبليغ شد، رفت روى صفا «يا صباحا» فرياد كشيد و مردم جمع شدند كه ببينند چه خبر است. ما از اينجا اين را مىگوييم دردهاى خودمان و دردهاى دنيا را مىگوييم و راه علاجش را هم داريم. حالا من آنجا كه رفتم عرض كردم بنا هم نداشتم كه بروم بعد آقاى تسخيرى و ديگران گفتند ناچاريد برويد چون امّت اسلامى آنجاست و شيعه خيلى كمرنگ است. وقتى هم رفتم ديدم همين است. ما فقط چند نفر بوديم يكى از خود عربستان آقاى صفار بودند. از ايران آقاى تسخيرى بودند و كسى ديگرى هم بود و ما آنجا به عنوان شيعه شخص ديگرى نديديم. لااقل من ملاقات نكردم شايد هم بودند. ولى غير از ما همه بودند. نكاتى كه براى شما مهم است به نظرم، عرض مىكنم. ميزبان ما انصافاً خيلى ادب كرد و محبت كرد. زمان سخنرانى مرا در بهترين ساعات كنفرانس گذاشتند. دو ساعت افتتاحيه داشتند. چند دقيقه خود ملك خيرمقدم كوتاهى گفت و از رو خواند و مفتىشان آقاى آل شيخ صحبت كوتاهى كرد. بعد نوبت من شد.
آنها نمىخواستند من فارسى حرف بزنم. مىگفتند شما عربى بلديد، عربى بگوييد. من گفتم نمىتوانم از رو بخوانم، از بر حرف مىزنم. تفكّرى دارم، آنها را به حرف در مىآورم و متن سخنرانى ننوشتم. اول گفتند متن بدهيد ترجمه مىكنيم، مىخواهيم مستقيم پخش بشود. گفتم من چون ننوشتم نمىتوانم متن بدهم ترجمه هماهنگ باشد. و بعد گفتند عربى صحبت كنيد گفتم براى صحبت كردن عربى دو تا كار بايد بكنم؛ يكى همّت كنم معنا پيدا كنم يكى هم لفظ پيدا كنم و يك نفر نمىتواند در حين صحبت هر دو را خوب مراعات بكند. اگر بنويسم از رو مىشود. يك مترجم افغانى داشتند كه فارسى را به عربى ترجمه بكند. گفتم اين هم به درد ما نمىخورد. اين آقا كه حرفهاى ما را معلوم نيست بفهمد و ما خودمان مترجم مىخواهيم سختشان بود. ولى پذيرفتند به خاطر احترامى كه ملك قائل بود. گفتند فلانى مىخواهد اين را قبول كنيد. مترجم خوبى بود و خوب هم ترجمه كرد. آن سخنرانى ديگر خيلى محدود بود، حتى آقاى طنطاوى از مصر كه آمده بودند، انتظار داشتيم كه از الأزهر يك پيام مهمى بياورند. آن انتظار ما را تأمين نكرد؛ يعنى ايشان وارد محتواها نشد. من افكار خودم را آنجام مطرح كردم. افكار انقلاب را فارسى مطرح كردم به عربى هم، مستقيم از چند كانال پخش مىشد. وقتى كه حرف من تمام شد، آن اجلاسكه عمدتاً هم علماى سنى بودند، تقريباً همه، خيلى خوب استقبال كردند و بعد هم هرجا كه برخورد مىكرديم، مىگفتند شما كنفرانس را نجات داديد، بدون اين سخنرانى، كنفرانس با اين انتظارى كه در امّت اسلامى بود بىمايه مىشد.
و يك نكته ديگرى كه بعداً يكى به من گفت و اين هم خيلى مهم است و من به خاطر اين مىخواستم بگويم. ملك به من گفت بعد كه شما سخنرانى كرديد و اثر بخش بود، فضاى كنفرانس ديگر قبضه شد و ايرانى شد، چند نفر از آقايان علماى وهّابىِ تند آمدند پيش من وبه من اعتراض كردند. گفتند: شما اهل سنت وكنفرانس را به ايرانىها فروختيد و همه اهل سنت يك طرف و شيعه را شما اينجا اين طورى معرفى كرديد. الآن هرچه مردم در اين كنفرانس مىشنوند از ايران و از سخنگوى شيعه مىشنوند. ايشان هم گفتند من به آنها گفتم ما به شما نگفتيم چه بگوييد، شما هم مىخواستيد با هر چه فكر مىكنيد پيامتان را برسانيد. اين كه عملى بود. بالأخره اين ميدان باز بود. نصحيتشان كرده بود و گفته بود بر طبل تفرقه نكوبيد. ما اين كنفرانس را درست كرديم براى وحدت، نه تفرقه. به هر حال جلويشان را گرفت. البته از قبل 22 نفر از وهابىهاى تندرو بيانيه داده بودند، هم شيعه را و هم كنفرانس را محكوم كرده بودند. ولى كنفرانس كار خودش را ادامه داده بود. اين اثرى بود كه در كنفرانس گذاشتيم انشاءالله آثارش بماند.
من براى اجلاس و براى زيارت رفته بودم. ولى يك روز قبل ]از اين [كه از اينجا بروم، آقايان آمدند از وزارت خارجه و جاهاى ديگر و گفتند: در شوراى عالى امنيت بحث شده وگفتند از اين فرصت سفر فلانى استفاده كنيد، مسائلمان را با عربستان وكشورهاى اسلامى درآنجا حل بكنيم و من هم استقبال كردم و نيازهايشان را گفتند و من هم گوش دادم. من آنها را با ملك ]عبدالله [ در دو جلسۀ خصوصىِ طولانى مطرح كردم، خوشبختانه بسيار مؤثر بود، حالا اگر اينجا اجرا بكنند.
ما با ايشان قرار گذاشتيم ايران و عربستان گروههاى كارشناسى مشترك بگذارند. مسائل منطقه را با هم تصميم بگيريم. ايشان هم واقعاً استقبال كرد وگفت: من دربست مىپذيرم. منتها بايد ظرفيتش را ايجاد كرد. اين ديگر كار من نيست. من ديگر كار را تمام كردم. خدمت آقا و آقايانى كه از من خواسته بودند گفتم. ديگر بروند خودشان اين كار را انجام بدهند.
بخش ديگر، مسائل حج بود كه آقاى رىشهرى و رفقايشان از سازمان حج آمدند و مشكلاتى كه آنجا دارند؛ از اهانتها و كتابهايى كه منتشر مىشود و محدوديتها و خيلى چيزها شكايت كردند. من اينها را با مَلِك مطرح كردم، ايشان در همان جلسۀ اول دو- سه تا تصميم گرفت ولى مسائلى هم باقى ماند؛ يك مسأله اين بودكه گفتم به شيعه اهانت مىشود. به ايشان استدلال كردم وگفتم اين چه نفعى براى عربستان دارد كه ما هفتصد هزار زائر در سال مىفرستيم، اگر اينها ناراضى برگردند، اينها در ظرف يك سال همه اين نارضايتىشان را منتقل مىكنند به همه مردم و شما چه نفعى مىبريد؟ اخلاق و يك رفتار درست اسلامى مىخواهد ايشان گفت مثلاً چه؟ گفتم مثلاً چند تا افغانى در بقيع آورديد تا به شيعهها كه آنجا مىروند به زبان فارسى اهانت كنند. اينكه خيلى بد است. اين با اين كنگره نمىسازد. ايشان همانجا به برادر ديگرش كه مسئول امنيت است گفت دستور بدهيد در بقيع اگر كسى چنين توهينى كرد همانجا تنبيهاش كنند، اگر دست برنداشت عزلش كنند و من وقتى آمدم مدينه اين دستور به مدينه هم رسيده بود. امير مدينه در فرودگاه به من گفت ما هم اقدام كرديم و آن آدم مسؤول تندرو را برداشتيم و يك آدم معتدلى را در رأس امر به معروف گذاشتيم و حالا بايد نظارت بشود كه ديگران خوب عمل بكنند. روز آخر كه مىخواستيم بياييم به ما اطلاع دادند افغانىها را از آنجا برداشتند و فضاى بقيع بهتر شده است. البته من الآن نمىدانم ادامه دارد يا نه.
بحث ديگرى كه طرح كرديم و خيلى هم جدى بود، من گفتم چه فايدهاى دارد كه زنها را شما بقيع راه نمىدهيد. حالا فرض كنيد يك حكمى شايد داريد - البته ايشان فقهاى خودش را قبول ندارد. ايشان هم با افكار تند موافق نيست. خيلى نمونهها به من گفت. من گفتم از اين چه سودى مىبريد؟ زنهاى ايرانى مثل زنهاى عربستان نيستند متنفّذ هستند، هم در خانه و هم در جامعه متنفذ هستند. اگر اينها ناراضى باشند، برگردند همۀ جامعه را ناراضى مىكنند و شما چرا اينها را ناراضى مىكنيد؟ بگذاريد اينها هم بيايند مثل مردها قبر شريفى را مىبينند، نزديك هم كه نمىگذارند بروند، از آنجا زيارت مىكنند و بر مىگردند.