92به ديگران منتقل كنند، امروز هم عدهاى بيايند و بگويند چون سلف صالح از بلندگو استفاده نكردهاند، پس اگر ما اين كار را بكنيم بدعت در دين است و بايد حنجره را پاره كرد تا مقصود خويش را به همۀ مخاطبان رساند. سلف نه از راديو استفاده مىكردند و نه از تلفن و تلويزيون و ماهواره و نه از روزنامه و مجلّه و اينترنت، اما امروزه قاطبۀ علماى اسلام؛ از مذاهب گوناگون، حتى عالمان سلفى مذهب، استفاده از اين وسايل را براى تبليغ فرهنگ اسلامى، نه تنها جايز بلكه ضرورى مىدانند و خلاف آن را تحجّر و واپسگرايى مىشمارند. گذشته از همۀ اينها، اگر زندگى سلف را بررسى كنيم، مىبينيم در همان سه قرن اوّليۀ اسلام، تغييرات زيادى در شيوههاى زندگى فردى و اجتماعى، به ويژه در حكومتدارى به وجود آمد.
رمضان البوطى مىنويسد: «هيچكدام از پژوهشگران وآشنايان با تاريخ صحابه وتابعين، ترديد ندارند كه عواملى تقريباً به صورت همزمان بروز كردند28 و با ظهور آن ها براى سلف صالح -رضوانالله عليهم - اين امكان بر جاى نماند كه در برخورد با انديشه و زندگى بر همان شيوۀ نخست خود ثابت و پايدار بمانند تا اين ثبات و پايدارى. . . صورت معيار و الگويى به خود بگيرد و همۀ مسلمانانى كه پس از آن مىآيند موظف به پيروى از آن باشند. بلكه ناگزير بودند به اقتضاى عواملى كه ذكر شد (و ديگر تحوّلات به وجود آمده) روشهاى ديگرى را در زمينۀ برخورد با زندگى و مسائل آن جايگزين روش قبلى خود سازند و در زمينۀ فرهنگ و علوم و شيوههاى شناخت و انديشه به جاى سبكهاى فطرى كه پيشتر با آن آشنايى داشتند، سبكهاى پيچيدۀ تازهاى را در پيش گيرند.29 ايشان در ادامه، نمونههايى از مسائل عمرانى، عادات اجتماعى و فعاليتهاى اقتصادى ذكر ميكند در زمان پيامبرخدا، صحابه با آن آشنايى نداشتند و در زمان تابعين و پيروان تابعين به وجود آمده است.30 پس بديهى است مراد از «پيروى و تبعيت از سلف صالح» نمىتواند به اين معنا باشد كه ما باب انديشه را در مسائل زندگى ببنديم و شيوۀ نوينى را براى حل مشكلات زندگى استفاده نكنيم. از سوى ديگر، آيا سلف صالح در برخورد با مسائل، همه به يكگونه برخورد مىكردند و خودشان هيچ اختلافى نداشتند؟
بررسى تاريخ گواهى مىدهد: در همان سدۀ نخست، گرچه گروهى از تابعان بر سنّتهاى پيشين اصرار مىورزيدند اما گروهى ديگر بر اجتهاد در مسائل مستحدث تأكيد داشتند كه اين گروه از سوى سنتگرايان «اصحاب أرَأيتَ»31 خوانده شدند32 و اين گروه گرچه در آغاز چندان مورد توجه نبودند اما گسترش حوزۀ جغرافيايى اسلام و پيدايى مسائل مستحدث و دورى از مركز خلافت اسلامى و عدم دسترسى به نصوصى كه مرجع و منبع باشد زمينه را براى اجتهاد شخصى در مسائل به ويژه احكام فقهى آماده كرد؛ چنانكه بر اساس گزارش محقّقان در نيمۀ نخست سدۀ دوّم هجرى قمرى، فقه در طى تحوّلى سريع، مرحلۀ فقه نظامگرا را پشت سرگذارده، شتابان رو به سوى مرحلهاى ديگر؛ يعنى تدوين نهاده بود كه شكلگيرى گروهى با عنوان «اصحاب رأى» حاصل آغاز همين مرحله و تكوين فقه بود. در ميانۀ سدۀ دوم قمرى نزاع محافل دينى در باب استعمال رأى و حدود كاربرد آن در فقه دو گروه جديد را در مقابل يكديگر نهاده بود؛ گروهى كه رأى فقهى را ارجى ويژه مىنهادند و به «اصحاب رأى» شناخته شدند و گروهى كه به رويارويى با آنان برخاسته، بر پيروى سنت پيشينيان اصرار داشتند كه «اصحاب اثر» يا اصحاب آثار خوانده مىشدند و در منابع متأخّر «اصحاب حديث» نام گرفتند. . . 33 در نيمۀ نخست سدۀ سوم قمرى اصحاب حديث با بار معنايى پيروان حديث نبوى مفهومى افتخارآميز يافت و سنت گرايانى برجسته، چون احمد بن حنبل و اسحاقبنراهويه خود و همفكرانش را اصحاب حديث خواندند.34
در مقابل اصحاب اثر، افرادى چون حسن بصرى (د 110 ق.) و حمادبنابى سليمان (د 120 ق.) و ابنشبرمه (د 144 ق.) و ابنابى ليلى (د 148 ق.) و ابو حنيفه (د 105 ق.) به «رأى» و درايت و اجتهاد در مسائل گرايش داشتند به ويژه ابو حنيفه نماد اصحاب رأى در تاريخ فقه است. او در مواجهه با آراى صحابه، اتفاق آنان را حجت مىشمرد و در صورت اختلاف خود را در انتخاب به وفق رأى مخير مىديد.35 نتيجه اينكه در ميان تابعين و تابعينِ تابعين، وحدت نظرى وجود نداشت و هرگروهى خود را مصيب و بر حق دانسته، ديگرى را مردود ميشمرد. حتى در ميان صحابه، در همۀ مسائل وحدت نظر وجود نداشت، به خصوص در مسائل سياسى، اعتقادى، امامت و قيام به سيف، گرايشهاى مختلف ديده مىشود.36 بهگونهايكه هنوز بدن مطهر پيامبر خدا (ص) دفن نشده بود كه در جانشينى پيامبر (ص) اختلاف كردند. گروهى از صحابه، سعدبنعباده، گروهى ابابكر و گروهى امير مؤمنان على (ع) را براى جانشينى و خلافت پيامبر بر جامعۀ اسلامى اولى و سزاوار دانستند. بعد از دوران خلافت سه خليفه، افرادى از صحابه؛ چون طلحه و زبير ابتدا با امير مؤمنان على (ع) بيعت كردند و آنگاه پيمان شكستند وجنگ جمل به راه انداختند و برخى چون معاويه، كه سلفيه اورا جزو صحابه مىدانند37 با امام به حق، على (ع) به دشمنى برخاستند و تنور جنگ صفين برافروختند و برخى چون خوارج براى تحميل نظريههاى خويش بر امّت و حتّى بر اميرمؤمنان على (ع) قرآن را مطابق هوى و هوسهاى خويش تأويل كرده و سرانجام آن امام همام را به ميدان پيكار فرا خواندند، درحالىكه بسيارى از آنان از صحابه يا تابعين بودند. پس، از كدامين گروه بايد تبعيت كرد؟ از امير مؤمنان و اصحابش؛ چون سلمان، ابوذر، عمار ياسر و. . . يا از معاويه و اصحاب جمل؟