91آنچه در نظر آنان پسند آمده، قيل و قال گذشتگان است و آن ها زبان گذشتگاناند و در رابطۀ عقل و نقل مىگويند: «نقل اساس هر فكر و انديشهاى است و عقل چيزى جز تابع و خادم نقل نيست!»21
خلاصه اينكه از ديدگاه ايشان، سلفيه كسانى هستند كه ايمان و اعتقاداتشان را از صحابه اخذ مىكنند و قول و فعل صحابه را براى انديشه و عملشان حجت مىدانند.22
يكى ديگر از محقّقان و ناقدانِ سلفيه، سيد محمد كثيرى، مؤلف «السلفيه بين أهل السنۀ و الإماميه» است. ايشان بعد از بررسى دقيق در واژۀ سلف و بررسى احوال و مجموعههايى از مسلمانان سلف؛ اعم از صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين در پاسخ اين پرسش كه «سلفيها چه كسانى هستند؟» از قول انديشمند مصرى، شيخ محمد ابوزهره مىنويسد:
«مقصود از سلفيها آن ها هستند كه در قرن چهارم هجرى ظهور كردند و اينها برخى از پيروان فرقۀ حنبلى بودند كه مىپنداشتند تمام آرايشان از احمدبنحنبل اتخاذ شده است و او را احياكنندۀ عقيدۀ سلف مىدانند. آن ها با كسانيكه افكارشان منطبق بر آرايشان نباشد مبارزه مىكنند. سپس سلفيه در قرن هفتم هجرى به دست ابنتيميه تجديد حيات گرديد و در دعوت بهسوى آن پافشارى مىكردند - البته - ابنتيميه مسائل ديگرى را، متناسب با عصرش، بدان افزود. مجدداً اين آرا در جزيرۀ العرب، در قرن دوازدهم به دست محمدبنعبدالوهاب زنده شد كه پيوسته وهابىها23 به سوى آن دعوت مىكنند.»24
مؤلف در ادامه مىافزايد: «پارهاى» از حنبلىها سلفيه ناميده مىشوند چون سلفىها افكار خاصّى در مسائل اعتقادى دارند اما احمدبنحنبل يكى از پيشوايان فقهى است و در عقايد مكتب خاصى نداشت. او در ادامه به قول ابنخليفه عليوى يكى از علماى الأزهر اشاره مىكند كه سلفيه را از دستۀ حشويۀ حنبلى مىداند. مؤلف اين نسبت را در مورد وهابىها تأييد مىكند.25 اين نسبت از سوى محققانى چون آيت الله استاد جعفر سبحانى و استاد على اصغر فقيهى مورد تأييد قرار گرفته است.26 گفتنى است اين مقال را مجال بيان تفصيلى همۀ نظريههاى موافقان و مخالفان نيست، از اين رو، به همين مقدار بسنده كرده و به بررسى آن ها مىپردازيم:
بررسى و نقد تعريف ها
محور تعريفهاى موافقان از سلفيه، پيروى از سلف صالح است. گرچه مصطفيحلمى در تعريف خويش، دامنۀ پيروى را تا محمدبنعبدالوهاب و ديگر رهبران معاصر سلفى در دنياى اسلام بسط داده است، اما غالب انديشهوران، معيار سلفى بودن را پيروى از سلف صالح؛ يعنى صحابه و تابعين و تابعينِ تابعين محدود كردهاند و افرادى چون ابنتيميه و محمدبنعبدالوهاب را از احياگران سلفيه مىدانند.
براى بررسى و نقد ديدگاهها در بارۀ تعريف سلفى و سلفيه لازم است دو مسأله را تحليل كنيم؛ يكى اينكه مراد از «پيروى سلف صالح» به چه معناست و ديگر آنكه «سلف صالح» چه كسانى هستند كه پيروى از آنان مايۀ نجات و تخلّف از آنان، موجب گمراهى و هلاك است.
معناى پيروى از سلف
پيروى ازسلف صالح به چه معناست؟ آيا مقصود اين است كه در روش انديشه و شيوۀ زندگى فردى و اجتماعى و. . . تابع و مقلّد آنان باشيم و هرگونه نوآورى؛ خواه در روش انديشه باشد يا در چگونگى زندگى و نيز خواه در اصول عقيدتى باشد يا در احكام فردى و اجتماعى، تنها نگاهمان به گذشتگان باشد و از عقل خويش براى تجديد حيات اجتماعى و فهم جديد از قرآن و سنّت بهرهاى نبريم. بديهى است كه اين طرز تفكر نه مورد تأييد قرآن و سنت است و نه مورد تأييد هيچ عقل سليمى است. چرا كه:
اولاً: قرآن كريم، كه سلفيها خود را متمسّكين و متولّيان انحصارى آن مىدانند، بسيارى از اقوام گذشته را به جهت پيروى كوركورانه از پدران و گذشتگان سرزنش مىكند و اين را دليل بر بىخردى مىداند. 27
ثانياً: خداوندى كه اين همه بر تعقّل و انديشهورزى تأكيد مىورزد و مشركان عصر رسالت را به جهت تعقل نكردن وتقليد از پدران و اجداد، سرزنش مىكند آيا مىشود امت آخرالزّمانرا استثنا كرده و آنان را به پيروى بىدليل از سلف امر نمايد؟ كدام عقل سليم مىپذيرد كه اگر سلف صالح براى انجام فريضۀ حج از استر و اسب و اشتر استفاده مىكردند، امروز هم به احترام سلف صالح و به تبعيت از سلف صالح، از اسب و اشتر استفاده كنند و بر هواپيما ننشيند؟ ! اگر سلف صالح در هنگام سخنرانى مجبور بودند با صداى بسيار بلند سخن بگويند يا افرادى در وسط جمعيت سخنانشان را