83در روز اوّل و دويم كه كشتى در طور سينا لنگر انداخته، بادى در روى دريا مىآمد و موجها بلند مىشد كه زَهره آب مىگرديد، بعد از دو شبانه روز فيالجمله باد آرام گرفت و شكر حضرت معبود يزدان به تقديم آمد.
يك روز به مرخصى حجاج از قرنطينه مانده، يك نفر دكتر انگليس با سهچهار نفر اجزاء به كشتى [آمد و] خدام كشتى را نيز به قرنطينه فرستاد و از آدمهاى قمرۀ اوّل مرا با افخم السلطنه و حرمۀ السلطنه و يك نفر خدمۀ زنانه را به هزار لَيتَ و لَعَلَّ در كشتى گذاشته، چهار نفر نوكر مرا به قرنطينه فرستاد و جنابان مجدالدوله و ناظم خلوت را در كشتى گذاشته، امجد السلطان پسر مجدالدوله و ساعد همايون و دو نفر نوكر مجدالدوله، دو نفر نوكر ناظم خلوت را نيز به قرنطينه فرستاد. مختصر اين است يك روز و يك شب هم در كشتى بدون آدم و خدمتكار در كشتى مانده و خدمت خودمان را [13] خودمان مىنموديم. و همين قدر متشكر بوديم كه ماها را به قرنطينه نبرده و لخت ننموده و الاّ تب عارض مىشد. در هر صورت سه ليره هم پول قرنطينه دستى گرفته و هشت عدد نوشتۀ قرنطينه به خودم و همراهان داده و صبح روز پنجم قرنطينۀ عموم حجاج اين كشتى كه از پانصد نفر متجاوز بودند، مرخص نمودند كه كشتى حركت نموده برود. روز پنجم كشتى حركت نموده، به طرف ازمير، ولى پنج روزى كه در راه بوديم دريا متلاطم و حجاج به واسطۀ تلاطم عموماً بدحال و همه را قى ميكردند و پنج نفر از حجاج كه مريض بودند وفات نموده، آنها را بعد از غسل و كفن به دريا انداختند. پس از رسيدن به هورلا، نزديكِ ازمير، كشتى را براى قرنطينه نگاه داشته، اهالى كشتى را سواى قمره نشينهاى درجۀ اوّل پياده نموده و قرنطينه برده، چهل و هشت ساعت نگاه داشته، روز عاشورا آنها را مرخص نمودند كه وقت ظهر كشتى حركت نموده، به طرف ازمير برود.
يك روز قبل از حركت، حكيم حافظ الصحه، كه دراين قرنطينه گذاشته بودند، با اجزاءش بهكشتيآمده، يك ساعت اهالى قمرۀ اوّل، كه ماها بوديم، ملاقات نموده و دو ليره كه حق قرنطينۀ خود بنده و همراهان بودند، اخذ نموده، نوشته قرنطينه داده و از ساير حجاج قمرۀ اوّل نيز حقوق قرنطينه هر يك را گرفته معاودت كردند تا اينجا به اين نحو گذشت. تا بعد چه پيش آيد! و جرأت نشستن در قايق ننموده، سه ليره داده، پركاس حاضر نمودند و در آن نشسته با جناب حاجى ناظم خلوت و حاجى افخم السلطنه و همراهان به سلامت وارد اسكله وپياده شديم.
در آنجا جناب صفاء الملك مستشار سفارت و حاجى ميرزا موسى خان منشى باشى و ساير اجزاء سفارت از قوبس و غيره و كالسكه حاضر نموده بودند، به سفارت تقدير الهى چه باشد.
[در استانبول]
مجملاً اين است: هيجده شبانه روز روى آب بوديم تا به اسلامبول رسيديم. چون اين كشتى به قدر نيم فرسنگ از اسكله دور ايستاد و دريا هم متلاطم رفتيم و حاجيه حرمۀ السلطنه و كلفت و نوكر ما را كه كالسكه و گارى براى حمله اثقال كرايه نموده بودم، به خانههاى آقا سيد حسين و آقا سيد حسن كه از اهل تبريز و در اسلامبول سكونت دارند و به ده ليره مشهدى ميررحيم تاجر، مشهور به گلابى كه در خان والده تجارت مىنمايد و با بنده طرف داد و ستد بود، كرايه كرده بود فرستادم.
در سفارت، بعد از صرف چاى مراجعت به خانهايكه كرايه نموده بودند كرده، عصر آن روز مستشار و اجزاى سفارت، كه مِن جمله پسر حاجى موسى خان مؤتمن نظام بود آمده، ديدن كردند. تجار ديگر از اهل آذربايجان ساكن اسلامبول آمده ديدن نمودند. روز بعد، تذكرههاى ايران به مستشار داده شدكه نزد وزير مختار دولت بهيۀ روسيه بفرستد كه تذكرۀ جديدى براى گذشتن از درياى قرادانگيز ونبردن ماها به قرنطينۀ روسيه، كه در كفه به جهت حجاج معين نمودهاند، بدهند. بعد از سؤال و جوابهاى زياد، راضى شدند كه سند نبردن در قرنطينه بدهند وچون بندگان اعلىحضرت ظلّ اللهى - ارواحناه فداه - دو نفر خواجه تلگرافاً فرمايش فرموده بودند كه در جده ابتياع كنم و در آنجا آنچه تجسّس شد، به واسطۀ قدغن دولت انگليس دو سال بود كه نمى آوردند و از آنجا يأس بهم رسيد.
در اسلامبول به شارژدافر اظهار كردم كه چون در اسلامبول بصيرت از همه چيز دارند و تجار ايرانى با آنها آميزش و سروكار دارند، محرمانه بلكه ابتياع و پولش را بدهم و خواجهها را هم به سفارت بدهم كه آنها را به هر تدبير شد به ايران برسانند. چند روز معطل شدم. عاقبت مستشار پيغام داد كه عجالتاً هر جا تفحّص شد براى خواجه پيدا نمىشود. لابداً مشهدى مير رحيم تاجر را با مستشار [14] موجه ثلاثه [ظ] كه هر ساعت كه مستشار، خواجه به دست آورد، قيمت آن هرچه باشد الى يك هزار تومان و يك هزار و پانصد تومان داده و خواجه را پس از گرفتن تحويل سفارت بنمايند كه جناب سفير روانۀ ايران كنند. در اين فقره كه فى الجمله اطمينان حاصل شد، روز چهارشنبه 19، با كشتى پُسته كه ميگويند، چهار روز به