82متعددِ مفصل شليك مىنمودند وآتشبازى ميكردند، تهيه كرده، با موزيكانى كه از موزيكانچيان هندى يا مصرى آورده بود، تا سه چهار ساعت از شب گذشته، موزيكان مىزدند و چراغانى هم نموده بود. من هم در مقابل چادرهاى خودم دوازده مشعل تهيه كرده بودم و ده عدد لالۀ فنرى تا ساعت چهار- پنج داده روشن كردند و خاتمۀ مجلس عموماً به پادشاه -ارواحناه فداه - دعا نموده، هر يك به چادر خود مراجعت كرديم.
فرداى آن روز، كه روز دوازدهم شهر ذيحجه باشد، تا بعد از ظهر در منا اقامت كرديم. نماز ظهررا در منا خوانده، سوار شده، باز قبل از مراجعت، پيش ازظهر سنگ جمرۀ عقبه را زده، بعد از ظهر با حمل شامى و مصرى، كه از سيصد هزار نفر مىگفتند جمعيتِ حجّاج زياده بود، يك ساعت و نيم به غروب مانده به مكۀ معظمه معاودت نموديم و بحمدالله عموم حجاج به سلامت، به جز يك نفر مريض تماماً به مكه معاودت كردند.
[اقامت شانزده روزه در مكه]
شانزده روز هم در مكه اقامت نموده و در هر روز يك دفعه در بيت الله طواف، كه هفت شوط باشد، از روى استحباب به عمل آمده، قبور حضرت عبدالمطّلب و حضرت ابوطالب و حضرت خديجه و حضرت عبدمناف و محلّ تولد حضرت فاطمه و خانۀ حضرت امير المؤمنين - سلام الله عليهم اجمعين نيز زيارت شده و مطوّف مكه يك طاقه شال و ده ليره و به خواجههاى مكه ده ليره و به اكام (عكام) و عملهجات ده ليره و يك طاقه شال، براى. . .81 باشى دو طاقه شال و ده ليره و به على آقا حمله دار شيرازى ساكن شام سواى يك صد و بيست ليره كه بابت كرايه داده شده، يك طاق شال هفتاد تومان به عنوان خلعت داده شد.
بيست و دوم شهر ذيحجۀ الحرام با يك دسته حجاج از مكۀ معظمه - زادهاالله شرفاً- حركت نموده، يك روز و يك شب در راه بوده، روز دوم، سه ساعت به غروب مانده، به احتمال خوف از قطّاع الطريق عرب به جده رسيديم و حال آنكه ملكۀ هنديه در اين حمل همراه بود. در سر جميع قلّههاى كوه و در چند نقطه نيز سرباز حاضر نموده و مستحفظ قرار داده بودند. معهذا براى حجاج نيمهجانى از خوف اشرار عرب باقى مانده بود. دو نفر هم جنازه در كنار معبر افتاده بود كه بر حسب ظاهر دو- سه روز بود كشته بودند.
حقيقت، از ينبوع الى مدينه و مكه و جده، نهايتِ اضطراب براى عموم حجاج حاصل بود و احدى خود را صاحب جان و مال از حجاج نمىدانست و حالا كه به جده رسيدهايم، با اينكه بهكشتى مى بايد نشست و بيم غرق هم در مقابل است، مثل اين مىماند كه از زندان مستخلص شدهايم! با آنكه خودم با هفت نفرى كه همراه بود، دو هزار و پانصد تومان از ينبوع الى جده پول دادهام و حالا براى نشستن محتاج به قرض شده، براى آنكه سه طاقه شال كشميرى و شيروانى و ده طاقه شال كرمانى و دو فرد قاليچۀ اعلا به عنوان تعارف و خلعت در ينبوع الى جدّه دادهام. معهذا به اندازهاى سختى كشيده شده، جهت قطّاع الطريق كه ما فوقى بر آن متصور نيست.
بعد از ورود به جده، تلگرافى از جناب مستطاب اجلّ اكرم افخم مشير الدوله براى ابتياع نمودن دو نفر خواجه كوچك حسب الأمر رسيده است. به دعاى ذات مقدس همايون ملوكانه - ارواحناه فداه - كه مايۀ زندگانى و رفاهيت حال عموم چاكران و خاصه اهالى ايران مىباشد، اشتغال ورزيد. و پس از آن، به استحضار جناب مجدالدوله و ناظم خلوت به تفحّص برآمدم. معلوم شد به واسطۀ قدغن انگليس، سياه از كنيز و خواجه نياوردهاند. و از كشتىها رد نمىدادند بلكه ان شاء الله در اسلامبول به توسط و استحضار جناب ارفع الدوله، سفير اسلامبول اين خدمت انجام پذيرد.
[در قرنطينه طور سينا]
در جده، كشتى يكسره الى اسلامبول كرايه شده، به هشتاد و هشت ليره، بعد از آمدن به كشتى، شش ليره هم اجزاء كشتى، براى جاى آشپزخانه گرفتند. دو شب در روى آب خوابيده شد تا بهطور سينا آمديم. در طور سينا حكيم آمده، اهالى كشتى را براى اشخاصى كه در قمره اوّل كشتى سكونت داشتند پياده نموده، به قرنطينه طور سينا برده و در آنجا قريب دو هزار باب چادر زده بودند كه اهالى كشتىهايى كه متواتراً از حجاج مىرسيدند، پياده نموده، به قرانطينه مىبردند و هر كشتى اهالى آن را چهار شبانه روز در قرنطينه نگاه مىداشتند؛ چنانچه اين كشتى كه ماها در آن بوديم، چهار روز اهالى آن را نگاه داشته و ماها در كشتى كه در روى آب لنگر انداخته، اقامت نموده، معطّل و انتظار مرخّصى واجازۀ رفتن كشتى به طرف اسلامبول داشتيم.
چون از كاپيتان اين كشتى، در دادنِ جا، خيلى اظهار انسانيت شد، يك حلقۀ انگشتر فيروزۀ بسيار خوب كه در اطراف آن الماس ريزه نصب نموده بودند و هشتاد تومان متجاوز قيمت آن، به كاپيتان كشتى دادم.