81حالا در فكر اين هستم كه، كى حمل شام، كه مىگويند بيست و پنج ذى قعده مىرسد برسد و تهيۀ آن شده به تفضّل خداوند متعال ان شاءالله خودمان را به مكۀ معظمه رسانيده، آن عمل واجب ادا بشود.
يا رب اين آرزو مرا چه خوش است
تو بدين آروز مرا برسان
حمل شام 26 ذيقعده از مدينه حركت نموده، به مسجد شجره آمد. در آنجا احرام بسته شد. ده روز در راه. روز 6 ذيحجه وارد مكۀ معظمه شده، اما در راه مكه، در يكى از منازل، كه بين الجبلين راه واقع شده بود و اعراب حربى و غيره آمده در دو طرف كوه سر راه را گرفته، براى آنكه از ملكۀ هند كه در حمل شام بود و خاوه از او مىخواستند، بناى تيراندازى نموده دو نفر از عسكر شامى يك نفرِ سلطان و يك نفر حاجى مقتول شد.
جناب عبدالرحمان پاشا، كه به همراه حمل آمده بود، خودش سوار شده با عسكريكه همراه آمده بود، به طرف كوه رفته، با ضرب توپ و گلولۀ تفنگ آنها را از سر كوهها دور نمودند و حاج از تطاول آنها خلاص شده. مقتولين جدال همان چهار نفر واقع گرديد. شب بعد از آن روز، مشايخ آن اعراب نزد جناب پاشا آمدند و به يك مَبلغى خانم ملكه را قطع نموده بهآنها داده، رفع شرّ آنها از سرِحاج بحمدالله شد. ديگر در ساير منازل به ظاهر متعرّض نشدند، اما دزدى در ميان حاج در وقت بار كردن مىنمودند.
[ششم ذى حجه: ورود به مكه]
در هر صورت به هر زحمت بود روز شش ذيحجه، پنج ساعت بهغروب مانده، وارد مكه شديم و عمل احرام عمرۀ تمتع را به جا آورده، با مطوّفها به بيت الله مشرّف شده، هفت شوط نموده، پس از آن، هفت مرتبه سعى فيما بين صفا و مروه نموده و بعد قدرى از موى سر را مقراض كرده، كه تقصير شد و مراجعت به منزل نموده، احرام را برداشته، لباس پوشيده شد.
باز مجدّداً در ترويه، در منزليكه در مكه گرفته بودم، غسل نموده، براى حجّ تمتع احرام بسته، به مسجد الحرام رفته، هفت شوط نموده و در زير ناودان طلا، كه مشهور به «ناودان رحمت» است، رفته و طلب مغفرت از درگاه حضرت ربّ العزّه نموده و دعا به ذات ملكوتى صفات قبلۀ عالم - ارواحنا فداه - كرده و بهطوريكه دستخط مبارك به حرمۀ السلطنه، براى انجاح مقاصد قلبيۀ خودشان صادر فرموده بودند، به همان تفصيل نموده و از ايام عمر مبارك و شكوه دولت ايران از خداوند مسألت ودر مقام حضرت ابراهيم - عليه سلام الله الملك المنّان دو ركعت نماز خوانده، معاودت به منزل كرد و شتر و كجاوه و غيره، كه حاضر نموده بودند، خود و حرمۀ السلطنه و افخم السلطنه وكلفت زنانه و نوكرهاييكه بههمراه آورده بودم، همه را برداشته روانۀ منا شديم و شب در آنجا بيتوته نموده، وقت طلوع آفتاب با حجاج به عرفات رفته، قريب ظهر به عرفات رسيده، تا غروب مشغول ادعيه و نماز و غيره شد. نيم ساعت از شب گذشته با حجاج مراجعت به مشعر نمودم كه دو فرسخى مكه است.
صبح، وقت طلوعآفتاب حركت نموده [11] قبل از ظهر به منا آمده و روز عيد بود تقصير نمودم. قدرى از موى سر را تراشيده و هشت رأس گوسفند ابتياع و قربانى نموده، سوى. . . .71 و سنگ جمره عقبه را زده و شب در منا اقامت كرده، صبح يازدهم كه به مكه معاودت شد، باز سنگ جمره زده به حرم رفتيم، هفت شوط نموده و در مقام حضرت ابراهيم - عليه السلام - نماز طواف بهجا آورده، بعد به صفا و مروه رفته، هفت دفعه سعى بهجا آورده، مجدداً براى حج نساء مراجعت به حرم شده و هفت شوط نموده، باز در مقام حضرت ابراهيم - (ع) - دو ركعت نماز خوانده و از خداوند متعال مغفرت و خير دنيا و آخرت را مسألت كرده و دعاى مخصوص به پادشاه - ارواحناه فداه - نموده و براى جناب مشير السلطنه و پدر و مادر و مرحومه همشيرهها و صبيه، كه مرحومه شده و اجداد و اولاد و خالهها و عمه و جده و خالهزادگان و مخصوصاً جناب موثق الملك و بديع الملك و دوستان و آشنايان در نظر بودند، دعا نموده و يك يك اسم برده شده است.
براى جناب مشيرالسلطنه مستدعى به اولادى شدمكه اگر مقدّرگرديده انشاءالله مرحمت بشود! همچنين بقاى نوادگان و اولاد همشيره زادگان نيز دعا كرده قريب به ظهر مراجعت به منزلى كه در مكه داشتم شده، ناهارى صرف شده دو ساعت به غروب مانده باز مجدّداً به كجاوهها و غيره سوار شده، به منا برگشتيمكه در آنجا چادرهاى متعدده، كه از اسلامبول خريده بودم و زده بودند، اقامت نموديم.
شب را كه جناب مفخم السلطنه خودش به چادر بنده آمده، دعوت شام نموده بود، رفتم. جناب اجلّ مجدالدوله و جناب ناظم خلوت و جمعى از حجاج ايرانى را نيز دعوت نموده بود. همه در آنجا حاضر بودند. صرف شام شده و آتش بازى بسيار مفصّلى هم در مقابل حمل شاميكه آنها توپ