84باطوم مىرود سوار شده روانه شديم با جناب حاجى ناظم خلوت، اما جناب حاجى مجدالدوله عجله نمودند و روز شنبه چهار روز قبل از حركت ماها، عازم شدند. غالباً در اين سفر رسمشان اين طور بود كه شرايط رفيق راهى را كمتر ملاحظه مىنمودند.
عصر روز چهارشنبه 19، كشتى حركت نموده، روز جمعه 21، دو ساعت به صبح مانده دركنار سامسوم اسكله كرده بار و اشخاصيكه به سامسوم رفتنى بودند، از كشتى پياده شده رفتند. در حقيقت يك روز و نصف و دو شب در روى دريا كشتى حركت نمود تا به سامسوم رسيديم، ولى بحمدالله در اين دو شبانه روز كشتى بسيار آرام و بىتلاطم حركت نمود. خداوند ان شاءالله تفضّل فرمايد كه الى باطوم هم به همين قسم دريا آرام باشد. از ظهر روز جمعه 21 هم باز كشتى حركت نموده الى چهار ساعت بهصبح شنبه22، به طرابزن رسيده، باز كشتى اسكله نموده، لنگر انداخت و مشغول دادن بار به قايقها شدند كه به طرابزن ببرند. چند نفرى از مرد و زنِ ارامنه، كه در سامسوم به كشتى آمده سوار شده بودند، در طرابزن پياده شده رفتند و الحمدلله والمنّه ديروز و ديشب و امروز كه كشتى به اينجا رسيد، دريا تلاطمى ننموده تا بهآنجا به خوبى رسيد. اميدوارم از عصر امروز هم كه كشتى به طرف باطوم حركت خواهد نمود، دريا به همين آرامى باشد كه بى تلاطم و فرتنه به باطوم به سلامت برسيم، ولى از اتفاق، يك كشتى كه در مقابلِ همين كشتى كه ماها نشسته بوديم و در طرابزن اسكله نموده بود، گردش كرده آمد به اين كشتى چسبيد. خداوند تفضّل فرمود كه روز بود و هر دو كشتى اسكله نموده در حركت نبود كه به كشتىها آسيبى برسد. عملهجات هر دو كشتى اتفاق نموده، دو- سه ساعت اوقات صرف كرده، كشتى ها را از يكديگر جدا نمودند.
مجملاً اين است كه كشتى شب حركت نموده، سه ساعت از روز گذشته به باطوم رسيديم. قنسول باطوم پس از يك ساعت به كشتى آمد و تذكرههاى ما را داده از جانب دولت روس امضا نموده، قول كشيده و بارهاى ما را بدون آنكه بازكنند رييس گمركخانۀ روسيه هم بهكشتى آمده بود، كمال معقوليت را متعرّض نشده، به منزليكه در باطوم معين شده بود بردند و خودِ من هم در كشتى سوار به قايق نشسته با قونسول باطوم و به اصرار و اظهار قونسول مرا با حرمۀ السلطنه و خدمۀ ايشان با حاجى بشرخان به منزل قونسول رفتيم و شب را در آنجا نموده، صبح روز دوشنبه 24 شهر محرّم، دو ساعت از روز گذشته، به ماشين خانه با قونسول باطوم رفتيم و 25 ليره داده، به جهت خودمان و بارهاييكه داشتيم داده، سه ساعت از روز مزبور گذشته با قونسول وداع نموده، ماشين حركت نمود.
[ورود به بادكوبه]
آن روز و شبِ دوشنبه الى سه ساعت به غروب سه شنبه 25 مانده، وارد بادكوبه شديم كه سى ساعت در راه بوديم. از باطوم الى بادكوبه وقت پياده شدن از شمندفر، اجزاى قونسولگرى بادكوبه حاضر شده بودند، به ميهمانخانۀ مسلمانها كه جاى بسيار خوبى بود رفته منزل نموديم. جناب حاجى ناظم خلوت هم از اسلامبول با من رفيق سفر شده بود. همراه بنده به همين ميهمانخانه آمد. يك ساعت بعد از اقامت در ميهمانخانه، جناب اجل حاجى مجدالدوله آمدند ديدن و قونسول بادكوبه پسر مرحوم حكيم الممالك نيز آمدند، ولى جناب حاجى مجدالدوله چون چهار روز قبل از ماها به بادكوبه رسيده بودند و كشتى براى رفتن به طرف رشت گرفته بودند با آن كه باد تند مىآمد وداع نموده، عازم شدند ولى خيال بنده اين شد [15] كه ان شاءالله تعالى روز پنج شنبه 27 شهر حال كه محرّم الحرام است و موقع حركت كشتى پُستى از بادكوبه به رشت مىباشد، خداوند تفضّل فرمايد كه باد قدرى آرام بگيرد كرايه نموده، از بادكوبه به رشت برويم تا مشيت حضرت قادر متعال به چه تعلّق پذيرفته باشد.
اميدوار به رحمت حضرت پروردگار هستيم كه چنانچه در اين سفر از خطرات عظيمه مستخلص فرمود، از اين دريا هم به سلامت بگذريم.
سه ساعت از شب جمعه 29 گذشته كشتى بناى حركت گذاشته، سه ساعت از روزگذشته، محاذى لنكران ايستاد، لنگر انداختكه 12 ساعت از بادكوبه الى لنكران كشتى حركت مى نمود تا به لنكران.
كرايه ميهمانخانۀ مسلمانها كه اقامت شده، چهار ليره و كرايۀ كشتى، كه از اسباب چادر وغيره همراه داشتم، سيزده ليره داده شد وقونسول بادكوبه الى سه ساعت از شب گذشته، كهكشتى مىخواست حركتكند در كشتى بود. زمان حركت، وداع نموده رفت. به آدم قونسول كه تذكرۀ ما را برده به گماشتگان روسيه ثبت كنند، يك اشرفى دوتومانى و به سيد نقيب بادكوبه كه به كشتى آمده، يك اشرفى داده و. . . .91 ديگركه آمده بودند داده شد. به پيشخدمتهاى ميهمانخانۀ بادكوبه يك تومان انعام داده شد. به نايب الحكومۀ انزلى هم تلگراف نمودم كه پركاس يا كشتى دولتى ايران را در انزلى، كه ديگر اين كشتى پُستى به جهت عميق نبودن دريا پيشتر نمىرود، حاضر كنند كه بعد از پياده شدن از كشتى، ان شاءالله تعالى با جناب ناظم خلوت و افخم السلطنه و ساير همراهان نشسته به آستارا و از آنجا به پيره بازار برويم.