31هم داشت؛ زيرا على (ع) اوّلين مسلمان و نزديكترين فرد به رسولالله (ص) از نظرِ گذشت و فداكارى و داناترين شخص نسبت به قرآن كريم و دين مبين و رزمندهترين مجاهد در راه مبارزه با مشركان، ناكثان، مارقان و قاسطان بود.
بارى، على (ع) با ضربت شمشير زهرآگين ابن ملجم خارجى به شهادت رسيد و غرق به خون در محراب مسجد افتاد، در حالىكه پيام جاودان خود را به بشريت تكرار مىكرد و مىگفت:
«فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة، فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَة» ديگر شما را نخواهم ديد اى تيره روزان بدبخت! به خداى كعبه رستگار شدم، ديگر هرگز شما را ملاقات نخواهم كرد اى فرومايگان سازشكار! شما قلب مرا پر از چرك و خون كرديد. از خداوند مىخواهم ديگر چشمم به چهره نحس شما نيفتد. مطمئن باشيد كه شما - نادانان - بهتر از من نخواهيد ديد. سوگند به خداى كعبه كه رستگار شدم. سوگند به خداى زمين و آسمان و سوگند به خداى كعبه؛ خانه شرافتمندان، كه من با عزت درون آن متولّد شدم و در راه عزّت و كرامت آن به شهادت رسيدم.
امّالبنين پس از اين واقعه جانكاه و جگرسوز، همه وجودش را وقف سرپرستى از فرزندان على (ع) كرد وخود آنچنان بر امير مؤمنان (ع) ميگريستكه زبانزد خاصوعام شد، امّا اين حزن و اندوه ناشى از درك و آگاهى بود، نه صرف احساسات و عواطف!
در برابر توفانهاى سهمگين اجتماعى و سياسى و ظهور فراعنه مسلمين سرِ تسليم فرود نياورد، بلكه همواره سخنان پيامبر (ص) را در مورد وى به ياد داشت كه فرمود:
«اى على، هركه تو را دوست بدارد، در قيامت همراه انبيا خواهد بود.»
سالها پس از شهادت على (ع) و رخ دادن آن زلزلههاى ويرانگر سياسى، يكبار ديگر قافله خاندان على (ع) ، از كوفه رهسپار مدينه شد، امّا اينبار على (ع) امير و كاروانسالار آن نبود، بلكه اين حسنبن على (عليهما السلام) بود كه زعامت اين كاروان را به دست گرفت و وزارت را نيز به برادرش حسين (ع) و عباسبن على (عليهما السلام) واگذار كرد؛ چرا كه اين كاروان بىجهت و بدون هدف حركت نمىكرد، بلكه يكايك افراد حاضر در آن، مسؤوليت و رسالتى دارند.
امّالبنين شاهد عروج ملكوتى حسنبن على (عليهما السلام)
حوادث سهمگين سياسى و فراز و فرودهاى اجتماعى و فكرى، پس از شهادت حضرت على (ع) با صخرههاى حكومتهاى اُموى و نقشههاى ويرانگر آنان مواجه گرديد، در حالىكه امام حسن (ع) ، پس از پدرش على (ع) خود قهرمان بلامنازع اين وضعيت سخت و مسؤوليتهاى سنگين بود.
امّا در مورد امّالبنين (س) ، در اين برهه از زمان، كافى است بدانيم كه او در طول زندگىاش غم و اندوه و رنج و ناراحتى اسلام را بر دل داشت و با ديدن ستمديدگان و مظلومان آل محمد (ص) ، جامه سوگ به تن مىكرد و جام غصه مىنوشيد و راهى جز اشك نداشت.
او در شب هفدهم ماه صفرِ سال 49 ق. نالهكنان و ضجّه زنان، به سوى فرزندانش آمد و آنها را صدا زد و گفت: عباس! اى ماه بنى هاشم و تو اى عبدالله؛ نور چشمان من. اى كسىكه نامت همنام پدر بزرگوار پيامبر است. و تو اى جعفر كه همنام عمويت جعفر طيارى و تو و اى عثمان، كه نامت هم نام با عثمان بن مظعون، آن صحابى جليل القدر و يار و ياور امام على (ع) . . . عزيزان من! برخيزيد. برخيزيد كه برادر، امام و ولى امرتان؛ حسنبن على را با زهر به شهادت رساندند، برويد به خانهاش و هر آنچه را سرورتان حسين دستور مىدهد انجام دهيد.
همگان حاضر شدند و براى مراسم عزادارى و ماتم، در خانه امام حسن (ع) گِرد آمدند و در اين واپسين لحظات، حسن (ع) به او گفت: برادر! واقعهاى كه بر تو در كربلا خواهد رفت، از اين هم دردناكتر است. هيچ روزى چون روز تو نخواهد بود اى اباعبدالله. آه و ويل و عذاب از آن ستمگران باد!
در اين هنگام روح بزرگ حسن (ع) از جسم شريفش پركشيد، در حالىكه برادرش عباس (ع) در كنارش بود. بالأخره جنازه را به سوى خاك جدش، رسول الله (ص) تشييع كردند كه ناگهان بارانى از تيرهاى رها شده به سوى جنازه حسن (ع) از جانب فرومايگان و سفلگان بنىاميه پرتاب شد كه بعضى از آنها به جنازه و برخى ديگر به تشييع كنندگان اصابت كرد. براستى كه مصيبت بزرگ و دردناكى است! قساوت و وحشيگرى اينان به جايى رسيد كه برخلاف وصيت پيامبر (ص) و نص صريح قرآن عمل مىكردند. پس اى مسلمانان! چه شد آن آيه كه مىگفت: (
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى )
؟ !
امالبنين. . . در وداع با امام حسين (ع)
لحظه فراغ و وداع با كاروان حسين (ع) در پايان سال شصتم هجرت، لحظه دشوار و فاجعهبارى بود. امالبنين (س) چگونه با حسين (ع) وداع كند و چگونه از زينب و اُمّ كلثوم جدا شود؟ چگونه به اين قافله بنگرد؟ در حالىكه از مدينه جدشان خارج مىشود و ديگر برنگردد. شايد هم برگردد اما