30(
. . . إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. . . ) و جدّمان رسولالله بدان سفارش كرد. عزيز خواهرم! اكنون به پا خيز و توكّل بر خدا كن و خاله را بهحال خود واگذار تا بيش از اين در خانه ما محزون و اندوهگين نشود؛ چرا كه او مسؤوليتهاى سنگين در پيش دارد و ما بايد سپاسگزار او باشيم.
امّالبنين (در حالىكه دستان زينب (س) را غرق بوسه مىكرد) گفت:
«پدر و مادرم و جان و مالم فداى شما باد! اى خاندان رسول (ص) و اى مطهّر از هر زشتى. . . من افتخار مىكنم كه بر خدمت شما همّت گمارم و برخود مىبالم كه در طول زندگىام در كنار شما باشم. اى سروران نيك سرشت، مطمئن باشيد كه من همه وجودم را خالصانه فداى شما عزيزان خواهم كرد.
امّالبنين. . . مادرى فداكار و مسؤول، براى فرزندان فاطمه (س)
فرزندش عباسبن علىبن ابىطالب، در سال 26 هجرى به دنيا آمد، در حالىكه پيش از او حسن و حسين و زينب و اُمّ كلثوم (عليهم السلام) فرزندان على و فاطمه (عليهما السلام) بودند. آنان از به دنيا آمدن نوزاد امّ البنين بسيار شاد و مسرور شدند. نورسيده، لبخندهاى زيبا و حركات دلربا و چهرهاى چونان ماه تمام داشت. با آمدن او، تحرّك و نشاط زايد الوصفى نصيب فرزندان على (ع) شد. آنها با برادرشان عباس بازى مىكردند، در حالىكه امّالبنين با خود مىگفت: خداى من! چقدر خوشبختم كه خداوند مرا در اين خانه مبارك قرار داد. خدايا! شب و روز تو را سپاس ميگويم.
عباس (ع) مظهر زيبايى و شكوه و نورانيت و توازن اندام و حركات بود. مادرش او را سخت دوست مىداشت، امّا در مقايسه با فرزندان فاطمه (س) ، آنان را بى هيچ شك و شبهه، برتر از عباس مىدانست و اين رفتار، برخاسته از ايثار و از خود گذشتگى و صدق و اخلاص است و به خاطر ريشه كن كردن حسّ خودخواهى و حسادت است كه تجلّى عملى آن ذوب شدن در انسانهاى والا و برتر است.
امّالبنين همسرى نمونه در كنار على (ع)
مكان حادثه در مساحتى اندك، در كوفه عراق و زمان، شبِ نوزدهم ماه مبارك رمضان، در سال 40 هجرى قمرى و سخنى كه اركان آسمان و زمين را به لرزه در آورد.
سخن على بود، آنگاه كه نماز شب مىخواند. بهگونهاى بر آسمان مى نگريست كه گويى مىخواهد از اين دنيا كوچ كند! فرمود:
(
. . . إِنَّا للهِِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ. . . ) . سپس در حالىكه همه اهل خانه و دخترش زينب (س) با همه وجود و احساس مىشنيدند، افزود:
«وَ اللهِ مَا كَذَبْتُ وَ لاَ كُذِبْتُ وَ إِنَّهَا اللَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدْتُ بِهَا» . 51
«به خدا سوگند كه من هرگز دروغ نگفتهام و كسى مرا تكذيب نكرده و امشب همان شبى است كه وعده داده شدهام.»
نمىدانم همسر على (ع) ، امّالبنين (س) ، در آن لحظات كجا بود. آيا در كنار همسر ايستاده بود، آن هنگام كه على (ع) آيه وداع را بر خود مىخواند؟ يا بر سجّاده خويش نشسته و نماز شب مىخواند و در پيشگاه خدا نيايش مىكرد و خير و خوبى و پيروزى را براى شوهرش طلب مىكرد؟
نمىدانيم، چرا كه تاريخ عاجز و ناتوان ماند از نقل بسيارى از وقايع و حقايق و اين يكى از آنها است. امّا در عين حال، على (ع) در آخرين ساعات آن شب به امّالبنين وصيت كرد و گفت: امّالبنين! من تو را نسبت به پسرم عباس سفارش مىكنم كه همواره با برادرش حسين، همدلى و همدردى داشته باشد و به هنگام رويارويى دو لشكر و بالا گرفتن جنگ، او را تنها نگذارد.
آنگاه امير مؤمنان (ع) به سمت درِ منزل حركت كرد؛ در حالىكه اين اشعار را با خود مىخواند و با عزيزان خود خداحافظى مىكرد:
اى على! خود را براى مرگ آماده كن،
چرا كه مرگ به ملاقات تو آمده است،
پس تو نبايد از مرگ محزون و بىتاب شوى،
آنگاه كه پا در قلمرو تو مىگذارد.
بهراستى كه آن لحظات براى امّالبنين چه دشوار بود! او پس از عباس (ع) ، براى على (ع) سه فرزند ديگر به نامهاى؛ جعفر، عبدالله و عثمان به دنيا آورده است. غم و اندوهِ فراق شوهر بزرگوار، مهربان، مظلوم، پرستنده، مجاهد، دانا، شجاع و مقرّب به خدايش، او را از هر سو احاطه كرده بود. حق