117دستور اكيد و سوگند پيامبر، دارو به دهان يكايك حضار، به جز عباس، ريخته شد تا نوبت به همسران پيامبر رسيد. از ميان آنان، ميمونه اصرار كرد كه من روزه هستم، ولى به گفتار وى اعتنا نكردند؛ زيرا پيامبر بر اين امر تأكيد و سوگند ياد كرده و كسى را به جز عباس استثنا ننموده بود.
متن حديث، كه به صورت خلاصه در صحيح بخارى و صحيح مسلم، از عايشه نقل شده، چنين است:
«قالت عائشة: لددناه فى مرضه فجعل يشير إلينا أن لا تلدّونى فقلنا كراهية المريض للدواء، فلمّا أفاق قال أ لم أنهكم أن تلدّونى؟ قلنا كراهيّة المريض للدواء، فقال: لا يبقى فى البيت أحدٌ إلاّ لدّ و أنا أنظر إلاّ العباس، فانّه لم يشهدكم» 1در حديث ديگرى كه ابن ابى الحديد باز از عايشه نقل كرده، آمده است: «فلقد لدّت ميمونة و إنّها لصائمة لقسم رسول الله عقوبة لهم بما صنعوا» . 2از آنجا كه بررسى همۀ حديثهاى مربوط به اين داستان ساختگى، از نظر متن و سند با وضع اين مقالۀ كوتاه سازگار نيست، تنها به بعضى از نكاتى كه در متن اين حديثها وجود دارند، بسنده مىكنيم:
در مرحلۀ نخست، آنچه در متن اين حديثها جلب توجه مىكند و ساختگى بودن اين داستان را، حتى براى كسانى كه پيامبر (ص) را معصوم و مصون از خطا و كارهاى لغو نمى دانند، تأييد مىكنند كه در مفهوم اين حديثها تناقض و تضاد وجود داردكه، سه مورد از اين تناقضها را توضيح مىدهيم:
1. پيامبر خدا (ص) در چه زمانى متوجه ريختن دوا به دهانش شد؟ آنچه در متن بيشتر اين احاديث تصريح شده، اين است كه پيامبر خدا پس از آن كه به هوش آمد و تلخى و اثر دارو را در كام خويش احساس كرد، متوجه شد كه به دهان وى دارو ريختهاند؛ «وافاق فعرف أنّه قد لدّ و وجد أثر اللّدود.» 3ولى بنا به مضمون همان حديثى كه در آغاز بحث، از صحيحين آورديم، پيامبر خدا (ص) متوجه بود و با ايماء و اشاره، از اين عمل نهى مىكرد؛ «فجعل يشير إلينا أن