149خود نگه داشتند، برگۀ امتيازى بود تا با آن يهود را از خانه و كاشانه خود برانند و به سرزمينهاى حاصلخيز يهود يثرب دست يابند و چون تسليم نشدند، دست به كشتار گروگانها زدند و اين خود حكايت از آن دارد كه محيط زندگى عرب آن روز، چقدر آشفته بود و زندگى در آن چهقدر نا امن و غيرقابل اطمينان. و اينكه جامعۀ آنروز جزيرةالعرب به تعبير قرآن . . . عَلىٰ شَفٰا حُفْرَةٍ مِنَ النّٰارِ. . . 1بوده است، جاى ترديد نيست.
از يكسو نفوذ و جاذبۀ لفظى و معنوى قرآن و از سوى ديگر وجود زمينۀ مساعد روحى و معنوى در ميان مردم يثرب براى پذيرش اسلام را مىتوان از عوامل شتاب در گسترش اسلام بهشمار آورد.
ب: با نگاهى به تصميم و عزم قبيلۀ اوس در قتل و غارت رقيب خود، تصوير ناخوشايندى از بىرحمى و خشونت عرب آن روزگار آشكار مىشود؛ از اينكه مىخواستند آنان را چنان بكشند كه يكى از آنان به خانۀ خود برگردد، اموالشان را غارت مىكردند و مزارع و نخلستانها را به آتش كشيدند و گلههاى شتر و گوسفند را به يغما بردند، نشانگر آن است كه چون آتش جنگ با حرارت خشم آكنده از عصبيت عرب جاهلى شعلهور شود، هيچگونه رحم و مروتى را باقى نمىگذاشت و جنگ بعاث نمايشى از بىرحمى و خشونت بود كه تا روزگارى دراز، همچنان نقل مىشد.
نتيجه آنكه معلوم شد عرب آن روزگار بهويژه اوس و خزرج در يثرب از نعمت و موهبت امنيت برخوردار نبودند و سايۀ شوم غارت و هرج و مرج بر زندگى آنان مستولى شده بود و چون كار به جنگ منتهى مىشد، رحم و شفقت از دلها رخت بر مىبست و جز ترس و دلهره و اضطراب چيزى فضاى يثرب را نگرفته بود. چنانكه برخى چشم به قريش دوختند تا شايد به كمك آنان رقيب را از ميان بردارند و روشن است در چنين فضاى آشفتهاى، خبرى از عمران و آبادانى و رونق زندگى نيست و اگر نيرو و توانايى هست يا در تخريب حيات و اقتصاد ديگران بهكار گرفته مىشود و يا بهوسيلۀ ديگران نابود مىگردد و اين روزگارِ مردمانى بود كه با آغوش باز پيام صلح و آرامش پيامبر خدا را پذيرا شدند؛ زيرا آنانكه طعم تلخ ناامنى را چشيده بودند و بارها شاهد جنگ و خونريزى و سوختن اموال خود بودند، نداى صلح و آرامش زيباترين ترانهها در