148حضير - فرماندۀ اوس - از بلندى پايين آمد - كه بگريزد - خزرج فرياد برآورد به كجا فرار مىكنى؟ ! حضير چون شنيد سر نيزه را در ران خود فرو برد و از مركب پياده شد و اسب خود پى نمود و سوگند خورد كه از اينجا نمىروم تا كشته شوم و فرياد زد:
اى مردمان اوس، اگر مرا امان مىدهيد بدهيد، اوسىها را دل به رحم آمد. حضير از زمين برخاست و دو جوان از بنى عبدالاشهل تازه داماد پرشور در كنار او حاضر شدند و آغاز به رجزخوانى نمودند و جنگيدند تا كشته شدند و تير به عمروبن نعمان بياضى - رييس خزرج - خورد و او را كشت و معلوم نشد چهكسى تير را انداخت.
بعد از آن، خزرج پا به فرار گذاشت و اوسىها شمشير در آنها نهادند. فريادى برآمد: اى مردم اوس، عفو كنيد و جوانمردى نماييد، برادران خود را نكشيد.
اوس نيز كوتاه آمدند. بعد از آنكه اموالشان را به تاراج بردند و دست از غارت لباسشان كشيدند و بنىقريظه و بنىنضير آنان را غارت كردند. حضير را كه زخم برداشته بود بر دوش گرفتند و رجزى خواندند و نخلستانها و مزارع و خانههاى خزرج را به آتش كشيدند و سعدبن معاذ قبيلۀ بنى سِلم را به جهت نيكى كه در حق جنگى بهنام «الرعل» نموده بودند، در پناه خود درآوردند.
و حضير الكتائب و ابوعامر راهب نزد ابوقيسبن اشلت رفتند و گفتند: اگر نظرى مىدهى كه قصر به قصر و خانه به خانه خزرج را بگرديم مردمانش را بكشيم و خانههايشان را خراب كنيم و يكى از آنان باقى نگذاريم، ولى ابوقيس گفت: چنين نمىكنيم. حضير خشمگين شد و گفت: شما را اوس نناميدند مگر بهجهت آنكه كارهاى مهم را كفايت مىكرديد. اگر خزرج پيروز مىشد دست از ما برنمىداشت و به نزد طايفۀ اوس برگشت و دستور بازگشت به خانهها را صادر كرد. 1از تأمل در اين گزارش تاريخى، نكات زير حاصل مىشود:
الف: از اينكه خزرج اقدام به كشتن گروگانهاى يهوديان كرد، معلوم مىشود كه عرب قبل از اسلام، به هيچيك از تعهدات خود پايبند نبوده است و هرگاه منافع قوم و قبيله اقتضا مىكرد، به تمام تعهّدات خود پشت پا مىزد و مروّت عربى تا آنجا كارايى داشت كه براى قبيله نامآور باشد و چون كار بهسختى مىگراييد، ناجوانمردانه عمل مىكردند و چهل گروگان يهود را براى اطمينان از اينكه به اوس كمك نكنند نزد