146من همكارى مىكنم و نه خويشانم كه از من فرمان مىبرند. بدينسان هرچه گروگان نزد او بود رها كرد.
و در روز كشتن گروگانها، اوس با خزرج درگير شد و بنىقريظه و بنىنضير با كعببن اسد قرظى گرد آمدند و بعد از رايزنى، بر آن شدند كه اوس را بر ضدّ خزرج يارى دهند و اين خبر را به اوس رساندند و بر آن شدند كه هريك از خانوادههاى اوس به خانوادهاى از بنىقريظه وارد شود و در خانۀ آنان جاى گيرند و به بقيۀ تيرههاى اوس خبر دادند كه آمادۀ جنگ و قيام عليه خزرج باشند و مردمانى از آنان جمع شدند و كار خود استوار كردند و در كار جنگ جدّى شدند.
چون خبر - اتحاد اوس با يهود - به خزرج رسيد، جمع شدند و نزد عبداللّٰهبن أُبىّ رفتند و به او گفتند: آيا خبر از كار اوس و بنىقريظه دارى كه بر جنگ با ما هماهنگ گشتهاند؟ ما نيز مىخواهيم با آنان بجنگيم و اگر آنان را شكست داديم هيچيك از آنان به منزل و مأواى خود نمىرسد تا اينكه يكى از آنان باقى نماند.
چون سخن آنان به پايان رسيد، عبداللّٰه به آنان گفت: اين از جانب شما تجاوز و عصيان است بر قبيلۀ خود. بهخدا سوگند من دوست ندارم حتى دستهاى از ملخها را بهسوى آنان روانه كنم. خبردار شدم كه مىگويند قوم ما زندگى را از ما دريغ دارند، ولى آيا مرگ را هم مىتوانند از ما دريغ بدارند؟ بهخدا سوگند مردمانى مىبينم كه از جنگ دست برنمىدارند، مگر اينكه همه كشته شوند و خوف آن دارم كه اگر با آنان بجنگيد، چون شما متجاوزيد، آنان بر شما پيروز گردند و مردمان شما را بكشند، چنانكه آنان را كشتيد، اگر برگشتند، رهايشان كنيد و اگر حملهور شدند به نزديكترين خانهها داخل شويد، شما را رها خواهند كرد.
عمروبن نعمان بياضى در پاسخ عبداللّٰه گفت: ترس بر قلبت مستولى شده از اينكه پيمان اوس و يهود را شنيدى. عبداللّٰه گفت:
بهخدا سوگند هرگز با شما همراه نخواهم شد و همچنين كسانى كه از من فرمان مىبرند با شما همكارى نخواهند كرد و تو را چنان مىبينم كه كشتهات را در عبايى پيچيدهاند و بر دوش چهار كس مىبرند و مردمانى از خزرج از عبداللّٰه متابعت كردند و بقيۀ خزرج بر اين اتفاق كردند كه عمروبن نعمان بياضى را به سرپرستى خود برگزينند و كار فرماندهى جنگ را به او واگذارند.
اوس و خزرج چهل شبانهروز درنگ