102را با ريختن خون آنان رنگين مىساخت و دستهاى را به حبسهاى طولانى محكوم مىنمود.
معروف اين است كه پيامبر در كسالت وفات خود مىفرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح براى من آورد. 1* در يكى از سالها «عبداللّٰهبن سهل» از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله مأموريت يافت كه محصول خيبر را به مدينه انتقال دهد. او هنگامى كه انجام وظيفه مىكرد، مورد حملۀ دستۀ ناشناسى از يهود قرار گرفت و جان سپرد. پيامبر دستور داد نامهاى به سران يهود نوشته شود كه جسد كشتۀ مسلمانى در سرزمين شما پيدا شده است، بايد ديۀ آن را بپردازيد؛ آنان در پاسخ نامۀ پيامبر، سوگند ياد كردند كه هرگز دست ما به خون وى آلوده نيست و از قاتل وى آگاهى نداريم.
پيامبر براى اينكه خونريزى مجدد راه نيفتد، خودش شخصاً ديه مقتول را پرداخت. 2بدين وسيله به ملّت يهود اعلام نمود كه او يك مرد ماجراجو و جنگجو نيست بلكه پيامبر رحمت و مظهر لطف خدا است.
* روزى در اثناى جنگ، چوپانى از يهود به اردوگاه مسلمانان ملحق مىشود و گلّۀ گوسفندى را با خود به همراه مىآورد.
ولى از آنجا كه اين كار خيانت به صاحبان گوسفندان محسوب مىشد، پيامبر صلى الله عليه و آله چوپان تازه مسلمان را وادار كرد كه گوسفندان را به صاحبش برگرداند و به وى متذكر شد كه گوسفندان نزد وى امانت بوده و در اسلام خيانت به امانت، اگر چه دربارۀ دشمنان، جايز نيست. 3* هنگام مراجعت مسلمانان به مدينه، بلال مأمور شد «صفيّه» دختر «حُيَىِّ بن أخطب» رييس يكى از حصارهاى خيبر را با يك كنيز ديگر به مدينه برساند. بلال آن دو زن را بر شترى سوار كرد و به سوى مدينه رهسپار شد و در اثناى راه به حسب اتفاق آن دو زن يهودى را از كنار كشتگان عبور داد. كنيزك از مشاهدۀ كشتگان به ناله افتاد.
پيامبر صلى الله عليه و آله چون نالۀ كنيز يهودى را شنيد، ناگهان فرياد زد: بلال! مگر رحمت و عطوفت از دلت رخت بربسته است كه اين دو زن را بر كشتگانشان عبور مىدهى؟ ! 4* هنگامى كه «عبداللّٰهبن اُبىّ» دوست و همكار دائمى يهود و دشمن سرسخت اسلام، از دنيا رفت، يهوديان در مرگ وى عزا گرفته و مىگريستند. از طرف پيامبر صلى الله عليه و آله نه تنها مورد تعرض واقع نشدند، بلكه پيامبر خود در عزايشان شركت جست و به يهوديان و فرزند «عبداللّٰهبن ابىّ»