62
باطن اعمال
ديدگاه عارفان نسبت به آموزههاى دينى، با ديگران تفاوت كلى دارد. آنان ظاهر اعمال را پوست و باطن آن را مغز مىدانند و هميشه در پى مغز و لب آنند و از بيرون به درون مىنگرند؛ مثلاً در بارۀ نماز:
«يكى از مشايخ، حاتم (اصم) را پرسيد كه نماز چگونه كنى؟ گفت: چون وقت درآيد وضوى ظاهر كنم و وضوى باطن كنم، گفت: ظاهر را به آب پاك كنم و باطن را به توبه و آنگاه به مسجد درآيم و مسجد حرام را مشاهده كنم و مقام ابراهيم را در ميان دو ابروى خود بنهم و بهشت را بر راست خود و دوزخ بر چپ خود و صراط زير قدم خود دارم و ملكالموت را پس پشت خود انگارم و دل را به خداى سپارم، آنگاه تكبير بگويم با تعظيم و قيامى به حرمت و قرائتى با هيبت و سجودى با تضرّع و ركوعى با تواضع و جلوسى به حلم و سلامى به شكر بگويم، نماز من اين چنين بود.» 1باطن حج
آنان در بارۀ حج نيز بر اين باورند كه حج، ظاهرى دارد و باطنى، ظاهر و پوست آن زيارت خانه است و باطن و مغز آن ديدن خداى خانه، جسم بر گِرد كعبه كه در مسجدالحرام است مىگردد و دل، خداى رحمان را كه بر عرشاست طواف مىكند. بايزيد بسطامى گفت:
«حاجيان به قالب گرد كعبه طواف كنند بقا خواهند و اهل محبّت به قلوب گردند گرد عرش و لقا خواهند.» 2به عبارت ديگر، هر كه جمال كعبه مىخواهد با جسم به سوى آن مىرود و هركه قرب خدا را مىخواهد با روح به سوى پروردگار مىرود. دربارۀ عمرو بن عثمان مكّى نقل استكه:
«از حرم به عراق نامهاى نوشت؛ به جنيد و جريرى و شبلى كه: بدانيد شما كه عزيزان و پيران عراقيد، هر كه را زمين حجاز و جمال كعبه بايد، گوييد: لَمْ تَكُونُوا بٰالِغِيهِ إِلاّٰ بِشِقِّ اْلأَنْفُسِ. . . و هر كه را بساط قرب و درگاه عزّت بايد، گوييد: لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنفُسِ . 3