160وقتى به آن مكان مقدّس مىرسى، احساس عجيبى پيدا مىكنى. اگر چه در ظاهر قبرستانى معمولى است ولى فضاى منحصر به فردى دارد. به نظر مىرسد بيشتر مردم وقتى قبور سادۀ ائمه بقيع عليهم السلام را با ضريحهاى پر شكوه و جلال ائمۀ ديگر مقايسه مىكنند، متأثر شده، اشك از ديدگانشان جارى مىشود و چه بسيارند حجاج و زائرانى كه وقتى به مدينه مىرسند زيارت بقيع و گريستن در آن مكان مقدس را، امرى واجب نانوشته مىشمارند!
البتّه زائران شيعه به دنبال گمشدهاى هستند كه هرگز او را نمىيابند و عقدههاى دلشان، نه تنها برطرف نشده كه بيشتر نيز مىگردد و او همان پارۀ تن رسول اللّٰه و امّابيها، حضرت زهرا عليها السلام است؛ اين جاست كه بر عقدههاى زائران بقيع افزوده مىشود.
آرى، قبر ائمۀ بقيع، با آن همه سادگىاش، بسيار جذاب و زيباست؛ بهطورى كه انسان هر چه مىنگرد، سير نمىشود و مىخواهد نزديك و نزديكتر شود.
اينجا مكانى است كه هرچه اشك بريزى سبكتر مىشوى، امّا ازدحام، ممانعت مأموران، زمان محدود زيارت و اينكه از نزديك نمىتوانى ائمه را زيارت كنى و نمازى بخوانى، همۀ اينها موجب مىشود هميشه نارضايتى و عقدههاى تازه در دل داشته باشى.
احساس مىكنى كه بقيع فرياد مظلوميت سر مىدهد و هر زائرى اين فرياد را با گوش جان مىشنود و با آن همصدا مىشود.
اگر چه كوشيدم خاطرۀ آن لحظههاى غمانگير را بازگويم، ليكن به يقين هر چه بگويم كم است و نارسا.
وقتى در برابر ضريح رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله قرار مىگيرى، احساس خودمانى بودن دارى. كشش و جاذبهاى در آن مكان مقدس احساس مىكنى كه هرگز آن را نديدهاى و بالاخره احساس غربت نمىكنى.
وقتى مىگويى: «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ» گويى يك مفهوم بسيار آشنايى در ذهن تو تداعى مىشود؛ بسيار زيبا و با عظمت.
قبر پيامبر همچون نگين در گوهر وجود مىدرخشد. الطاف آن وجود نازنين و مقدّس را احساس مىكنى و بايد گفت كه توصيف بسيارى از زيبايىها از قدرت و ظرفيت عقلانى ما خارج است و چگونه مىتوان با اين الفاظ كم ظرفيت، اين نعمتهاى وصفناپذير خدا را كه بر بشريت و بهويژه بر مسلمانان ارزانى داشته است را برشمرد؟ !