159اتفاق هم، اتاقى در نزديكى مسجد بلال اجاره كرديم. روزى نمايندۀ مقام معظم رهبرى و رياست محترم سازمان حج و زيارت را ديدم كه از بعثۀ حضرت آيتاللّٰه بهجت ديدار مىكردند. خواستم مشكلم را با او در ميان بگذارم، امّا نمىدانم چه شد كه منصرف شدم و به آستان حضرت دوست توكل كردم.
براى اسكان كامل و عزيمت به مكه و تهيه بليت هواپيما و. . . با شركتهاى زيارتى مذاكرات زيادى كردم ولى به دلايلى، به توافق نمىرسيديم.
روزها را بيشتر به دنبال رفع مشكلاتم بودم و شبها را براى زيارت به مسجدالنبى مىرفتم و بعد از نماز مغرب، تا هنگام بسته شدن درهاى مسجد، در آن مكان مقدس مىماندم و در آخر، از درِ مقابل ضريح حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله خارج مىشدم.
وقتى به آن مكان مقدّس (قبور ائمۀ بقيع) مىرسى، احساس عجيبى پيدا مىكنى. اگر چه در ظاهر قبرستانى معمولى است ولى فضاى منحصر به فردى دارد.
دو مرتبه در شبها، در حلقۀ قرائت قرآن مسجد النبى شركت كردم. تلاش مىكردم آيات را با دقّت و رعايت مخارج حروف و تجويد تلاوت كنم، وقتى نوبت به من رسيد، قرائت را به شكل ترتيل آغاز كردم. ديگران معمولاً چند سطر يا آيه از آيات قرآن مىخواندند ولى به من اجازه دادند تا يك صفحه و نيم تلاوتكنم و در آخر استاد با يك تذكر و اشكال جزئى، آن هم در لحن، بنده را تشويق كرد. ابتدا فكر مىكردند عرب زبان هستم، وقتى پرسيدند: اهل كجايى؟ با صداى رسا گفتم: ايرانىام و خيلى تعجب كردند!
بعد از جلسۀ قرآن، پشت ضريح حضرت نشسته، زيارت حضرت فاطمه عليها السلام را مىخواندم و خدا را به خاطر اين همه نعمت و لطف و رحمت شكر مىگزاردم.
بقيع
روزى بعد از اذان صبح، عازم مسجدالنبى شدم اما به نماز جماعت نرسيدم. در پشت نردههاى بقيع منتظر گشوده شدن درهاى بقيع ماندم. به محض باز شدن درها، اوّلين نفر بودم كه خود را به مقابل قبور مطهّر ائمه عليهم السلام رساندم و از اين توفيق، بسيار خوشحال و خرسند شدم.