158كارت پرواز به مقصد رياض و مدينه دريافت كردم. در بليت تحويلى، نامم محمود - حسين - مروّج قيد شده بود و احساس مىكنم كلمۀ حسين نامى آشنا براى آن عرب و مأمور شيعه بود.
در موعد مقرر؛ ساعت يك بعد از نيم شب، به مقصد رياض سوار هواپيما شديم.
بر خلاف انتظار، در فرودگاه رياض هوا نسبتاً سرد بود. علىرغم خستگى و بىخوابى، نتوانستم بخوابم. ناچار در فرودگاه به اين طرف و آن طرف رفتم و وقت گذرانى كردم. بعد از نماز صبح، همراه مسافران سوار هواپيما شديم. به محض اينكه صندلى خود را يافتم و نشستم، به خواب رفتم. ظاهراً هواپيما به خاطر نقص فنى تأخير داشت و وقتى از زمين بر مىخاست بيدار شدم. وقتى از سوى خلبان اعلام شد كه مقصد مدينه النبى است و زمزمه دعاى سفر را شنيدم، احساس كردم شيرينترين لحظات عمر من است و چقدر با شور و حال و لحن شيرين دعا خوانده مىشد.
بعد از يك ساعت و اندى پرواز، خلبان اعلام كرد بعد از لحظاتى در فرودگاه مدينه فرود مىآييم. در اين حال، آفتاب طلوع كرده و هوا بهطور كامل روشن شده بود. فرودگاه مدينه، بر خلاف چند فرودگاه قبلى، بسيار معمولى بود. هوا به خاطر بارش باران، بسيار لطيف و مانند هواى پر طراوت بهارى خودمان بود. فضاى شهر بسيار با نشاط و شورانگيز مىنمود. ديگر احساس غربت نمىكردم. گويى به ديار آشنا رسيدهام؛ مانند ديگران سوار تاكسى شده و بعد از پرس و جو، در اوايل خيابان «قربان نازل» پياده شدم.
به طرف بعثۀ حجاج ايرانى راه افتادم. وقتى به آنجا رسيدم، بر خلاف انتظار، به جز راهنمايى ساده هيچ كمكى نمىكردند. البته از برنامهها و امكانات بعثه اطلاع دقيقى نداشتم.
قبل از آن فكر مىكردم كه به محض رسيدن به بعثه، ديگر مشكلى نخواهم داشت، اما واقعيت جز اين بود. در اينجا بود كه باز هم احساس كردم بايد با توكل به خداوند، دست بر زانوى خود بگذارم و خودم براى روزهاى اقامت و اوقات زيارت برنامهريزى داشته باشم؛ از موضوع اسكان و غذا گرفته تا چگونگى رفتن به مكه و انجام درست مناسك حج؛ بهويژه اينكه با ويزاى تجارى به مكه رفتن، كارى است بسيار مشكل.
در روز نخست به ديدار يكى از آشنايان رفته، كوشيدم از فرصت استفاده كنم و اطلاعات درستى به دست آوردم. براى اقامه نماز ظهر، به حسينيۀ شيعيان و نماز شيخ عمرى (رهبر شيعيان مدينه) رفتم و بعد از اقامۀ نماز، با يك ايرانى 70 سالۀ فرهيخته آشنا شدم و به