161
وداع با پيامبر صلى الله عليه و آله
آخرين شب اقامت در مدينه، براى وداع، عازم مسجدالنبى شدم. بعد از زيارت و دعا، كم كم خودم را به ضريح منوّر رساندم و عرض كردم:
«السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللّٰهِ. . .»
و بعد از لحظاتى، فضا بهقدرى لطيف، صميمى و خودمانى بود كه با زبان خودمانى گفتم:
«سلام، آقا! پدرم، مادرم و خودم فداى تو!» . از طرف بچهها و همۀ كسانى كه هنگام آمدنم، التماس دعا گفتند، سلام كرده و آرام آرام از در اصلى خارج شدم و چه وداع غريبى!
خوشحال از يافتن همراهان، غمگين از ترك مدينه
فرداى آن روز، بعد از پرس و جو با خبر شدم كاروان مشهدىها، كه تقريباً وضعيت مرا داشتند، به صورت گروهى و با كمك چند نفر از افراد خبره و احتمالاً واسطهها، عازم مكه مكرّمه هستند. نشانى ايشان را گرفته و به نزد آنان رفتم و با مسؤول كاروانشان وارد گفت وگو شدم. خداوند يارى كرد كه همراه آنان شوم و از تنهايى رهايى يابم. البته راههاى ديگرى هم براى عزيمت به مكه وجود داشت، ليكن با دشوارىهايى همراه بود. بىدرنگ وسايلم را