161دو ركعت نماز متفاوت با نمازهايى كه تاكنون خواندهام، مىخوانم و ثواب آن را به روح پدرم نثار مىكنم.
از مسجد النبى به قصد زيارت ائمۀ بقيع بيرون مىآيم. خورشيد درحال دميدن است.
نسيمى روحنواز مىوزد. به پلههاى قبرستان بقيع كه مىرسم، به تماشاى قبّةالخضراء مىايستم، از خود مىپرسم: پيامبر چه كرد كه خداوند اين همه جلال و عظمتش بخشيد؟ ! و باز خودم پاسخ خود را مىدهمكه: او عبد خدا شد و بندگى كرد! آرى پيامبر صلى الله عليه و آله قبل از هر چيز بندۀ خاضع خدا بود و در مسير بندگى و عبوديت تا آنجا پيش رفت كه مسلمانان در هر نماز بر بندگى او شهادت مىدهند.
در اين لحظات است كه كمكم قطراتى از اشكم بر گونههايم نقش مىبندد.
كاغذى از كيف كوچكم در مىآورم تا شعرى را كه به ذهنم آمده، بنويسم:
يا رسول اللّٰه جانم تازه شد از ديدن تو
كوه رحمت شد تجلّىگاه نور طور سينين