160هيچ كس ياراى سخن گفتن ندارد. گويى بر لبها مهر سكوت زدهاند و تنها اجازه دادهاند كه بگريى.
در اين ميان، بسيارى نيز به دنبال گمشدۀ خود هستند كه در كجا آرميده است و چگونه است كه مدفن پاكش از چشمها پنهان است؟ مگر هزار و پانصد سال پيش، چه حادثهاى روى داد كه. . . ؟ !
گمشدهاىكه پيامبر درتوصيفش فرمود:
«هرگاه دخترم فاطمه را مىبوسم، گويى بوى بهشت را استشمام مىكنم، اما. . . ؟ !»
به راستى تاريخ در اين باره چه پاسخى دارد؟ !
اينجا هنوز طنين گريههاى زهرا عليها السلام از بيتالأحزان به گوش مىرسد.
بيت الاحزان، خرابهاى كه شناسنامه غمهاى زهراست! چرا كه او اجازه ندارد در خانۀ خود بر اندوه مرگ پدر، بىوفايى امّت ناله كند
پنج شنبه 12/4/82
سحرگاهان، ساعتى پيش از اذان صبح، همراه با مادرم و در جمع كاروان، راهى حرم مطهر پيامبر مىشويم. عشق و عقل در هم آميخته است و جاذبهاى عجيت ما را به سوى كانون مهر رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله مىكشاند و ما چونان برادههاى آهن در برابر آن كانون مغناطيس، از خود ارادهاى نداريم و همچون موجهايى گريزان از خويش، به طرف آن ساحل امن پناه مىبريم.
هنوز تا اذان صبح دقايقى مانده و فرصت خوبى است براى نافلۀ شب. . .
آدمى با شنيدن اذان و نواى «اللّٰه اكبر» ، به ياد اذان هزار و چهارصد سال پيش بلال مىافتد كه مسلمانان را به نماز فرا مىخواند.
پس از نماز دنبال فرصتى مىگردم كه دو ركعت نماز در محراب پيامبر بخوانم و اين فرصت با اندكى صبر و حوصله، دست مىدهد.
محراب پيامبر صلى الله عليه و آله ميان منبر و حجرۀ شريف واقع است. بر بالاى آن با خطوطى زرّين و زمينهاى قرمز نوشتهاند: «هذا محراب رسولاللّٰه صلىاللّٰه عليه وسلّم» با خواندن نماز در اين محراب، حس زيبايى به انسان دست مىدهد؛ گذاشتن پا در جاى پاى پيامبر!