159الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اسْتَنْقَذَنَا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلالَةِ، اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يَا رَبَّ الْعَالَمِينَ.
لحظاتى به گذشته بر مىگردم، گذشتههاى دور، حدود 1400 سال پيش كه پيامبر رحمت به اين ديار هجرت كرد.
آرى، اينجا همان مكانى است كه روزگارى مهاجران و انصار براى اقامت حضرت رسول اللّٰه برگزيدند. . .
پس ازالتجاى بهدرگاه رسول حق صلى الله عليه و آله از باب بقيع بيرون مىآيم، كمى جلوتر مدير كاروانمان را مىبينم، زيارت قبول مىگويد و از من مىپرسد: مىدانى اكنون در كجا ايستادهاى وبعد بىآنكه مهلتدهد پاسخش را بگويم، ادامه مىدهد: در شريفترين مكان روى زمين، در محلۀ بنىهاشم!
خورشيد از پشت كوهها بالا آمده است و اشعههاى زرين خود را در آسمان شهر مدينه مىپراكند. كبوتران قبرستان بقيع دسته دسته پرواز مىكنند و در پيرامون قبور مطهّر مىنشينند.
عجب حالى دست مىدهد! به هر سمتى مىنگرى انبوه زائران با اشكهاى جارى كلماتى را زمزمه مىكنند.
اينجا قبرستان بقيع است، تصويرى گويا از مظلوميت امامان شيعه عليهم السلام و تكّهاى از بهشت.
گورستانى كه حقايق تاريخ را در خود نهفته دارد و شعلهاى است فروزان در كانون عشق و ايمان.
وقتى چشم بگشايى صفحات تاريخ در برابر چشمانت ورق مىخورد و صداى مظلوميت شيعه را از پشت ميلههاى سبز رنگ مىشنوى. به طرف مدفن چهار امام پاك مىشتابم. اشكها و التماسها در هم مىآميزد. بغضى غريب گلويمان را مىفشارد. زائران به يكديگر نگاه مىكنند و بر غربت ائمه بقيع مىگريند. از در بزرگ قبرستان كه وارد مىشوى، روبهروى خود چشمانت به قبر خاكى چهار امام معصوم مىافتد.
خاك بقيع، چونان صدفى، اين چهار گوهر درخشان را در آغوش كشيده است و تماشاى مزار خاكى آنها دل را مىسوزاند.