158به خاطر مىآورم حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله را كه فرموده است:
«هركه در جايى از زمين بر من سلام دهد، به من رسانده مىشود و اگر كنار قبرم سلام دهد مىشنوم.»
پس بايد مواظب باشم، اينجا سلام كردن به رسولاللّٰه صلى الله عليه و آله چيز كمى نيست. پيامبر سلامم را مىشنود! فضاى مسجدالنبى به قدرى نورانى است كه گويى امواج نور از هر طرف به سويم مىآيد.
لحظاتى مىنشينم و به قرائت آياتى از كلاماللّٰه مجيد مشغول مىشوم تا براى تشرّف آمادگى بيشتر پيدا كنم. به اين آيه از سورۀ نساء مىرسم كه مىفرمايد:
. . . وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّٰهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً .
«اىپيامبر، آنانكه بهخود ستمنمودهاند، اگر پيش تو آيند و از خدا مغفرت بخواهند و پيامبر هم براى آنان از خداوند آمرزش بطلبد، خدا را توبهپذير و مهربان خواهند يافت.»
اشتياق ديدار امانم نمىدهد. از جا برمىخيزم و بى صبرانه به سوى مرقد نورانى حضرتش مىروم.
دقايقى بعد، در برابر ضريح سبز رنگ نبوى مىايستم. بى اختيار قطرات اشك صورتم را نوازش مىدهد و كم كم اين قطرات چونان سيلابى پهناى صورتم را مىپوشاند و در اداى سلام به آن حضرت ناتوان مىشوم اما با صداى بغض آلود سلامم را آغاز مىكنم:
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا نَبِيَّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا خَيْرَ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُالسَّلامُ عَلَيْكَ يَا حَبِيبَاللّٰهِ. . .
أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ أَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللّٰهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِكَ وَ جَاهَدْتَ فِي سَبِيلِ اللّٰهِ وَ عَبَدْتَ اللّٰهَ حَتَّى أَتَاكَ الْيَقِينُ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ أَدَّيْتَ الَّذِي عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْكَافِرِينَ. . .