89استفاده از آب بدبويى را به هر يك از حاجيان تجويز مىكرد. پس از پايان كار پاكسازى جامۀ حاجيان دستور داده مىشد تا از راهى جز راه اوّل بيرون برده شوند و در اين هنگام هر يك از حاجيان جامۀ خود را مىديد كه پس از پاكسازى بر زمين افتاده است. برخى از اين جامهها سوخته بود و از پارهاى ديگر آب بدبويى چكّه چكّه مىكرد و در اين لحظات جز فرياد حاجيان هيچ شنيده نمىشد، يكى براى سوزانده شدن مايحتاجش مىگريست و زنى براى گم شدن آرايههاى خود سيلى بر چهرۀ خويش مىنواخت. در اين هنگام همۀ حاجيان را در حالى كه نظاميان در برگرفته بودند، راهىِ قرنطينه مىكردند.
راهى را كه حاجيان مىپيمودند ريگزار بود و همۀ اين راه دور را حاجيان با پاى پياده مىپيمودند و ديگر تفاوتى نمىكرد كه اين حاجى مردى ناتوان بود يا زن يا كودك و همه مىبايست بىهيچ رحم و شفقتى در آفتاب سوزان ره مىپيمودند؛ زيرا خدا رحم و شفقت را از دل آنها زدوده بود.
اين قرنطينه در ميانۀ ريگزارى بر پا شده بود كه چند انبار كربا 1گالشى نيز در آن ديده مىشد و دورادور آن را همچون قفس سيم كشى كرده بودند. من در طول عمر خود بادى شديدتر از طوفانهاى شرقى آن ناحيه نديده بودم كه گرماى بيش از حدّ آفتابِ آزار دهنده نيز مزيد بر علّت بود. خوراك و نوشاك ضرورى كه با نرخ گران خريده مىشد، اصلاً قابل استفاده نبود و مزاج انسان ولو به ضرورت از خوردن و آشاميدن آن سرباز مىزد. پزشك همه روزه حاجيان را معاينه و همه را يكى پس از ديگرى از اينرو به آنرو مىكرد و اگر در يكى از حاجيان بيمارى اندكى تشخيص مىداد، خواه اين حاجى را خوش مىآمد يا نه، روانۀ بيمارستانش مىكرد و او را از خانواده و دوستانش جدا مىساخت. قلم از توصيف رفتار اين جماعت قاصر است و دل از وحشت آن به خود مىلرزد. دو روز مانده به پايان مدّت قرنطينه، پزشك به حاجيان اجازه مىداد براى بخور دادن و پاكسازى چمدانهاى خود وارد كشتى بخار شوند و در اين هنگام حاجيان همه يا بيشتر وسايل اثاثيۀ خود را شكسته مىيافتند. برخى از اين وسايل نيز يا خوراك آتش شده بود يا غرق خاك بود يا آن آب بدبو از آن چكّه مىكرد. من هنگامى كه كار را چنين پريشان ديدم، پنهانى چند درهمى به يكى از ناظران مسؤول چمدانها دادم تا چمدانهاى مرا نديده بگيرد و با رشوه دادن چند درهم زيانِ كمتر را به جان خريدم