90
[ زيرا هم رشوه دادن زيانِ شرعى است، هم از بين رفتن چمدانهايم زيان فردى ] و بدينسان مايحتاج خود را از هرگونه گزندى مصون داشتم، خدا را سپاس!
اين بخشى از رنجهايى بود كه حاجيان بيتاللّٰهالحرام تحمّل مىكردند و من براى نمونه آن را ذكر كردم وگرنه مثنوى هفتاد من كاغذ شدى و بازگشت كارها به سوى خداست.
ما بيست روز ميان خشكى و دريا در چنين وضعيتى سرمىكرديم كه دل آدمى بدان ريش مىشود، خداى به سبب آن، همۀ گناهان را بيامرزاد! 1از لابهلاى اين توصيف هيجانانگيز در مىيابيم كه قرنطينۀ طور چگونه در بردارندۀ رنجهاى بى شمار بوده: به حاجيان اجازۀ ورود به قرنطينه داده نمىشد، مگر آنكه هفت روز را در كشتىِ خود سپرى كنند و پس از ورود به قرنطينه، محيط آن را همراه با شرايط بسيار دشوار يافتند كه فاقد ابتدايىترين وسايل آسايش بود و از اين بدتر با ايشان رفتارى ناپسند در پيش گرفته مىشد و اثاثيۀ آنها در معرض تباهى قرار مىگرفت و به شيوههاى مختلف مىكوشيدند پول حاجيان را بالا كشند.
سخن پايانى
چكيدۀ سخن اينكه: ظهور كشتى بخار در پهنۀ سواحل مغرب، نه چنانكه برخى معتقدند، به بهبود شرايط سفر به مكّۀ مكرّمه نيانجاميد. از لابلاى گزارشهاى شمارى از سفرنامههاى حجاز در مىيابيم كه چگونه حاجيان در كشتىهاى مسافربرى از بيمارىهاى گونهگون در رنج بودهاند، كه سبب آن نيز - به گفتۀ فيفائى - اين بوده است كه حاجيان را همچون جوجه بر روى هم مىانباشتهاند، چنانكه در رنجهاى ناشى از اقامت دهشتناك ايشان در قرنطينۀ طور مشاهده كرديم؛ شرايطى كه به تعبير حسن غسال دل را به درد مىآورَد، ولى عشق مردم مغرب به اداى فريضۀ حج و محبّت آنها به پيامبر عظيم الشأن و تعلّق خاطرشان به اماكن مقدس، بهترين توشۀ آنها بود كه بر اين شرايط دشوار چيرگى مىيافت. حسن غسال در بيان اين حقيقت پس از اشاره به انبوهىِ وحشتناك كشتىِ حاملِ حاجيان مىافزايد:
«ولى با ديدن گشاده رويى حاجيان و بى توجهى ايشان به رنجها و آزارهايى كه به