88بهداشتى در روزهاى عادى سه روز و هنگام شيوع كوليرا پانزده روز را در آنجا سر مىكردند. اين مدّت به بخشهاى دردناكى تقسيم مىشد كه تفصيل آن را از غسّال مىشنويم:
«در صبح روز چهارشنبه در جبل طور لنگر انداختيم. اين منطقه، روستاى كوچكى در كنارۀ شرقى خليج سوئز قرار داشت و بيشترين اهالى آن را قبطيان تشكيل مىدادند و در حومۀ آن بسيارى از دشت نشينان زندگى مىكردند و در شمال آن كوه مناجات قرار دارد كه در قرآن كريم از آن سخن رفته - و خدا داناتر است -. اين قرنطينه در خاور اين روستا قرار داشت. همينكه ما در اين منطقه لنگر انداختيم، پزشكى براى معاينۀ حاجيان به قرنطينه آمد و پس از معاينه اعلان كرد كه تنها پس از اقامت هفت روزه در كشتى مىتوانند به خشكى در آيند، اين را گفت و راه خود گرفت و رفت و حاجيان همچنان بر روى هم فتاده باقى ماندند و از شدّت تنگىِ جا دلها بر ايشان مىسوخت. روزانه يك فلوكه 1به كنار كشتى مىآمد و مقدارى جنس بُنْجُل را به قيمت گران مىفروخت و اگر مسافرى چيزى مىخريد، بنا به ضرورتى بود كه گريزى از آن نداشت و كالاى مورد نظر خود را هم با مشكل عبور ازانبوه مردمان خريدارى مىكرد. پس از هفت روز در قرنطينه، به ما اجازه دادند تا سوى مباخر 2رويم. آنها حاجيان را با كَرَجى و قايقهاى كوچك بدان سو مىبردند.
پيش از ترك كشتى، يكى از ناظران بانگ زد كه هيچكس حق ندارد كالايى جز بستر و پارهاى جامۀ سبك همراه خود ببرد و ساير اثاث در كشتى باقى مىمانَد تا بدين ترتيب تا پايان قرنطينه دارايى همه به دست ايشان افتد. ما پس از تحمّل رنج بسيار، به خشكى پاى نهاديم. در اين هنگام قرار شد هر كه نيمى از ايره 3خود را بپردازد، به علاوۀ آنكه از هر مسافر براى هزينۀ بخار [ در مدّت توقّف ] مبلغى بستانند و اگر كسى آن را نمىپرداخت حق ورود به كشتى را نداشت. حاجيان تهيدست سه روز را با اين وضعيت ناهنجار بماندند تا آنكه ديگر حاجيان مبلغ مذكور را پرداختند و در همين هنگام بود كه جامۀ حاجيان سرقت شد تا جايىكه شرمگاه خود را با پارچهاى آبى شبيه پوست مىپوشاندند. آنها مايحتاج مردم را در مكينۀ 4بخور مىانداختند. آنگاه پزشك اشاره كرد تا حاجيان را همچون نظاميان به صف كنند تا همۀ آنها را يك يك معاينه كند و