77شرمش را از ميان مىبرد. 1در خاطرۀ فيفائى پيوست ارزشمندى به چشم مىخورَد كه به موضعگيرى فقهاى اسلام در قبال سوار شدن به كشتى براى اداى فريضۀ حج در شرايطى است كه فيفائى آنها را براى ما توصيف كرد. او مىگويد: «هنگام رسيدن به مصر رنجيدگى خود از اين موضوع را به آگاهى يكى از قطبهاى مالكىِ مصر با نام ابوعبداللّٰه عايش رساند و اين فقيه حكم به وجوب تحريم سفر دريايى كرد، ولى آيا چنانكه شيخ و عالم روزگار او، قطب مالكىهاى مصر، ابوعبداللّٰه عايش حكم داده اين سفر حرام مىشود؟
اينها پارهاى از نمونههايى هستند كه درونمايۀ سفرنامههاى گذرا پيرامون شرايط سفرهاى ناهنجار دريايى در اختيار ما مىنهد، ولى ما به نمونههاى ديگر نيز دست مىيابيم كه درونمايۀ آن حكايت از اسناد دارد. اين نمونهها تجسّم ملموسى است از يادداشتهايى كه جهانگردها در بارۀ اين شرايط نگاشتهاند و ما از ميان آنها به يك نمونه بسنده مىكنيم و آن كشتى فرانسوى كركوفياست كه حاجيان مغرب را از مكّه باز گرداند و در سال 1896 ميلادى در جزيرۀ صويره پهلو گرفت. اگر چه گنجايش اين كشتى 1200 تن بود ولى شمار حاجيان آن به 1653 تن مىرسيد و جايى كه به هر كس مىرسيد چندان بود كه نمىتوانست از جاى خود تكان بخورد و پاكيزه كردن كشتى و جمعآورى زبالههاى انبار شده در جاى جاى كشتى بهطور كلّى ناممكن بود» و اينك به اظهارات پزشك بهدارى ريولودو گوش مىسپاريم كه حاجيان اين كشتى را هنگام رسيدن به جزيرۀ صويره ويزيت كرده است:
«انبوهى از جنازۀ انسانهايى ديدم كه غرق در ماهى بودند. همه جاى كشتى از اتاقكها گرفته تا سطح كشتى و موتورخانه آكنده از انباشتههاى موجودات زندهاى بود كه بر روى يكديگر افتاده بودند و در اين ميان هم پيرزن ناتوان به چشم مىخورد، هم كودك شيرخواره و نشانههاى نگرانى بر چهرههاى پريده رنگ ايشان نقش بسته بود؛ نشانههايى كه از گرسنگى نيز حكايت داشت. هيچكس نمىتوانست چنين صحنهاى را ببيند و عواطفش دگرگون نشود. اين نگونبختان دست خود را به طرف من دراز مىكردند و چيزى جز نان نمىخواستند. 2اين گزارشى از واقعيتى دردناك است كه حاجيان به سبب آز ورزىِ شركتهاى