78كشتىرانى با آن روبرو بودهاند و ما بر آن نيستيم كه از اين نمونهها بسيار بازگوييم. ما را همين بس كه نمايندۀ فرانسه در طنجه، آقاى فرنيسى در نامۀ خود به كى دورساى به تاريخ 16 مايو 1878 ميلادى سخن خود را بدينجا مىرسانَد كه: كشتىهاى انگليسى حاجيان را با همان شيوهاى جابهجا مىكنند كه در روزگاران گذشته بردگان را با آن شيوه جابهجا مىكردند. 1در چنين وضعيتى طبيعى بود كه حاجيان هنگام رسيدن به خشكى آهِ شادى از نهادشان برخيزد. شادى آنها تنها از اين روى نبود كه به مكۀ مقدّسه رسيدهاند يا به سرزمينشان بازگشتهاند، بل از سرِ اميدى بود كه به رهايى از رنج فرسايندۀ سفر در دل داشتند. بىشمار بودند كسانى كه آمادگى پذيرش هيچ زحمت جديدى را نداشتند و تنها يك گرايش در وجود آنها شعله مىكشيد و آن پياده شدن در سريعترين وقت ممكن و در نزديكترين جاى ممكن و به هر طريق ممكن بود و كوچكترين تأخير در پياده كردن آنها، موجى از خشم و نفرت را در ميان ايشان دامن مىزد و در بسيارى اوقات ويزيت پزشك بهدارى در كشتى حامل حاجيان با فرياد و نفرين بسيارى از ايشان و خوددارى همگان همراه بود، به علاوه آنكه پيش از بازگشت آزادانه، از آنها خواسته مىشد زمانى را در قرنطينه سر كنند و اين بيشتر هنگامى بود كه يكى از بيمارىهاى همهگير شيوع مىيافت و همين ما را به سخن در بارۀ بُعد ديگرى از رنج و آزردگى حاجيان مىكشاند.
ماليات وبا
پيش از سخن در بارۀ رنجيدگى حاجيان از قرنطينه، شايسته است درنگ اندكى در عامل اين قرنطينه؛ يعنى وبا داشته باشيم.
برخى از مواسم حج در دوران مورد بحث ما، با پراكندگى بيمارىهاى همهگير و مهلكى بهويژه كوليرا همراه بوده كه در كنار طاعون وضعيت دشوارى را بر بشريت تحميل مىكرد. اين بيمارى همهگير بيمارى بومى حجاز شمرده نمىشد بلكه از خارج بدان راه مىيافت و تا آغاز سدۀ نوزدهم، تنها در هند ديده مىشد و براى نخستين بار در سال 1881 ميلادى در مكۀ مكرّمه ديده شد. خوشبختانه ابن طوير الجنّه در سفرنامۀ خود جلوههاى ارزشمندى از يورش نخستين اين بيمارى در مكه و مصر ارائه مىكند.