76تميز و توانگر فراهم آمده است.»
او بار ديگر بر اين سفارش تأكيد مىورزد و مىگويد: هر گاه شمار حاجيان فزونى گرفت جاى خود را در كابين برگزين و اگر شمار آنها از صد تن گذشت، با ايشان سوار كشتى نشو مگر آنكه در كابين از آنها جدا و مورد عزّت و احترام باشى و در غير اين صورت پشيمان خواهى شد. اگر با خود درهم و دينارى دارى، نبايد گرانىِ اين قسمت، تو را منصرف كند؛ زيرا بودنِ در اين قسمت موجب آسودگى دل و جسم است و آدمى در جهان تنها خواهان آسايش جان و جسم است. 1او آنگاه از ديگر قسمتها و تنگى، ازدحام، بلوا، نا آرامى، جَرح، قتل، بىحيايى و تنفّر ساكنان آن سخن به ميان مىآورد و در توصيف آن به تفصيل مىگويد:
«پس چون آنها به كشتى در آيند و اين تنگى را ببينند و گرفتار امورى شوند كه گفتم، ديگر نماز ترك مىشود و اگر با وجود نجاستِ بسيار، شمار اندكى نماز بگزارند جنبۀ شوخى خواهد يافت. انسان نمىداند كجا قضاى حاجت كند و شايد از ترس قضاى حاجت چند روز خوراكى نخورد و اگر در كنارى از كشتى قضاى حاجت كند عابران بر نجاست او پاى مىنهند و كالاهاى يكديگر را زير پا مىگذارند و به كسى اجازه نمىدهند به محلّ قضاى حاجت رسد و او را بى هيچ رحم و شفقتى مىرانند و اين فرد با پشيمانى باز مىگردد يا فرياد مىكشد و مىگريد و جز خداى كسى بر او رحم نياورد. گاهى نيز به سبب كم آبى و محدوديت مشكهاى كشتىِ بخار، تشنگى فراوان غالب مىشود و مسافران آب را از يكديگر يا از جاشوها مىخرند و شايد بهاى يك آشامه آب به سه درهم يا بيشتر برسد» . 2مشكل ديگرى كه فيفائى از آن سخن به ميان مىآورد. پديدۀ ازدحام است و اين همان مشكل زنان مسلمان در كشتى و درهم آميختن آنان با مردان، به سبب انبوهى بيش از حد بود كه بايد آن را مصيبت عُظمى دانست. 3از بزرگترين بلاياى مسافران كشتى درهمآميختن مردان با زنان بود؛ زيرا زنان محلّ خاصّى نداشتند. در پارهاى موارد مردى سر خود را بر ران زنى نامحرم مىنهاد و زن نامحرم پاى خود را چنان بر پاى مردى نامحرم مىنهاد كه گويى زن و شوهرند. يك زن نمىدانست چگونه بايد نيازهاى خود را بر آورد، مگر آنكه كام بسيار مىرساند و