75بود، هشتصد حاجى را به همراه چهل و چهار جاشو در خود جاى داده بود. 1حمل و نقل حاجيان از جدّه تابع هيچ مراقبت و تشكيلاتى نبود و آب به همه جاى آن، از جلو گرفته تا عقب و از راست تا چپ و تمامى قسمتها نفوذ كرده بود كه به كار بستن نردبان در آنها دشوار مىنمود و حاجيان خود را با ريسمانهايى به كشتى مىرساندند كه دوستانشان - كه پيش از آنها سوار كشتى شده بودند - از درون كشتى براى آنها مىانداختند. 2اينك به خاطرات حاجيانى گوش مىسپاريم كه از رنجهاى خود در اين وضعيت سخن مىگويند:
حسن غسال در بارۀ بازگشت خود از بندر سوئز مىگويد:
در كشتى بخار، انبوهى از مردان و زنان و كودكان از ترك گرفته تا شامى، ديده مىشد. ديگر جايى براى كسى باقى نمانده بود تا آنجا كه ما از سوار شدن بر اين كشتى بسى پشيمان شديم. 3سبعى به عنوان سخنگوى كشتىاى كه او را از جدّه به ينبع مىبرد، مىگويد: «روز پنجشنبه را در جدّه صبح كرديم و بار خود را به كنار لنگرگاه آورديم. عصر همان روز اجاره نامه را با صاحب كشتى فرانسوى به مقصد ينبع بستيم و در سپيده دم روز جمعه خواستيم سوار كشتى شويم. كشتى در نزديكى لنگرگاه ايستاد و هيچ يك از حاجيان را نبرد. مگر پس از گرفتن مبلغى كلان. چون به كشتى رسيديم و بدان سوار شديم، جاى را براى خود بسيار تنگ يافتيم؛ زيرا شمار حاجيان بسيار بود. مردم بارهاى خود را در اين كشتى نيز همچون ديگر كشتىها، با ريسمان بالا مىكشيدند نه با دست و اين كار با دشوارى همراه بود؛ زيرا محلّ گردآورى بارها انبوه شده بود و همه در يك جا گرد آمده بودند؛ به گونهاى كه نه مىشد آشپزى كرد نه به راحتى خوابيد و مدّت خواب از مدّت يك سجدۀ نماز تجاوز نمىكرد. 4به اين دو خاطره، خاطرۀ سومى را مىافزاييم كه از آنِ فيفائى است. او در آغاز به كسانى كه براى اداى حج قصد سفر دريايى دارند، توصيه مىكند كه بليت درجۀ ممتاز تهيّه كنند. او دربارۀ چنين كشتىاى مىگويد: «اين قسمت همچون گنبد درخشان يك خانه است كه آرايهها و زيراندازهاى گوناگون دارد و براى بزرگان و بازرگانان و اشخاص