112زيارت قبور ممنوع شد و در شهر جده نيروى جديدى از پليس ايجاد گرديد كه مسؤول يادآورى نمازهاى پنجگانه به مردم و اجبار آنها بر اداى اين نمازها بود.
آنان پيكرهاى برهنه داشتند و در دست هر يك از آنها عصاى سخت و خشنى بود، آنان دستور داشتند كه فرياد زنند و مردم را توبيخ كنند و به زور، شانههاى مردم را بكشند، تا در نمازهاى جماعت، در هر روز پنج بار شركت كنند و مردانى مسلح، عهده دار حفاظت قبور اولياءاللّٰه و بندگان شايسته او شدند و مردم را از ورود به مقبرهها 1بازداشتند.
ژنرال باديا در خدمت ناپلئون
اين يهودىِ زيركِ آزمند، تظاهر مىكرد كه امير مكرّم و عالم محترم و حاجى پرهيزگار متين و. . . و در ظاهر يك عرب خالص و مسلمان واقعى است كه هر سخنى بگويد، باطل نيست و هيچ كار واشارهاشخطانيست. هيچكسدر ديانت و شرافت و دودمانش ترديد نمىكند!
اين مرد عباسى، دانشمندى بود كه در كيفهايش، ابزار گنج يابى و اندازهگيرى وجود داشت. همۀ اين ابزارها را در مكه و اطرافش به كار گرفت و چنانكه گذشت در شرافت و بزرگوارى به جايى رسيد كه هيچكس جز افراد اندكى از مسلمانان، به آن نمىرسد. اين مقام بزرگ همان جارو كشى كعبه بود، اما ظاهراً تا آخر كار نتوانست ناشناخته بماند. 2هنگامىكه على بك، مكۀ مكرمه را در دوم آزار (مارس) 1807 م به سوى جده پشت سر گذاشت، و هنگامى كه به قصد زيارت، به سوى مدينۀ منوره آمد وهابيان مانع او شدند 3و هنگام كوشش براى ورود به مدينه دستگير و متوقف گشت و برخى از لوازم و مجموعههايش از ميان رفت و پس از آن، مجبور به بازگشت به همانجا شد كه آمده بود.
اينگونه على بك وقتى اين خوارى و رسوايى را ديد، براى بازگشت به اروپا خود را آماده كرد. 4به ينبع رفت و سپس به قاهره بازگشت. اما در آنجا مدّتى طولانى باقى نماند و تصميم گرفت به اروپا بازگردد، لذا به سوريه و فلسطين رفت و چون ملقّب به حاجى شده بود، توانست به زيارت مسجدالاقصى برود، همانجا كه پس از جنگهاى صليبى، هيچ غربى وارد آن نشده بود. از آنجا نيز توصيف دقيق و