113نقشههايى مفصل ارائه داده است و پس از قدس و دمشق، از استانبول ديدار كرد و به رومانى رسيد. همانجا كه سخنرانىاش در سال 1807 م ممنوع شد.
اين سفر از طريق جادهاى صورت گرفت كه احداث آن تازه آغاز شده بود. هنگام بازگشت به فرانسه «ناپلئون» چندين مرتبه با او ديدار كرد و سپس به خدمت برادرش «ژوزف بناپارت» شتافت كه پادشاه اسپانيا موقتاً او را به خدمت گرفته بود، همانجا كه به نام «ژنرال باديا» شناخته شد و در آن مرحله، كتابش را به ملك لويس هيجدهم هديه كرد. در سال 1818 م در آرزوى رسيدن به تمبكتو، به همراه قافلههاى حاجيان متفرقى كه از مكۀ مكرمه باز مىگشتند، تصميم گرفت به خاور ميانه بازگردد و ظاهراً تلاش اخيرش، تحت مراقبت جاسوسهاى انگليس كه در منطقه پراكنده بودند انجام شد. اين مراقبت و نظارت جانشين رقابت شديد ميان دو دولت استعمارى براى تسلط بر مناطق نفوذ در شرق اسلامى بود. او در خلال بازگشتش به منطقه، دمشق را در سال 1818 م به قصد زيارت مكه براى بار دوم ترك كرد و در اين مرحله، همانند يك فرد عرب، ميان خويشاوندان عربش و مانند يك حاجى ميان حجاج زندگى كرد. اما او، پس از پيمودن حدود صد ميل، در مسيرش به سوى مكه در ماه آگوست همان سال، فوت كرد. 1بر اساس يادداشتهاى انگليسى، فوت او به علت بيمارى «ديزنتاريا» بود.
اما يادداشتهاى فرانسوى تأكيد مىكنند كه او از ناحيۀ انگليسىها با زهر كشته شد 2و چون مرگش مرموز بود، بحث و جدال بزرگى پيرامون اين موضوع ميان انگليسىها و فرانسوىها از قرن نوزدهم در گرفت. 3آيا علت مرگش، بر حسب گزارش انگليسى، گرفتارى او در چنگال بيمارى رُحار (ديزنتاريا) بود؟
آيا چنين پيش آمد كه يكى از حاجيانى كه به زبانهاى مختلف مسلّط بود، به نظرش رسيدكه اين مرد بايد ناشناخته بماند و واقعيتش پنهان باشد؟ يا اينكه على بك به وسيلۀ زهر به دست يكى از مأمورن اطلاعاتى انگليس كشته شد! و اين، بر حسب شايعهاى بود كه پس از مرگش، انتشار يافت.
اگر چنين باشد، چرا اين ترور سه سال پس از پايان جنگ، صورت گرفت!