114
مرد پيچيده
به هر حال، على بك درخاك رفت و دانش و شخصيت مغرور و متكبرش، سودى برايش نداشت. گفته شده، در ميان لباسهايش صليبى يافتند، اما كتابش كه چهار سال پيش از فوتش انتشار يافت و نظريات ضد و نقيضى كه مردم، پيرامون شخصيت و اخلاق و مقاصد و باورهايش براى يكديگر نقل مىكردند، پس از فوتش زنده شد كه حكايت از هر يك از گوشههاى پيچيده اين شخصيت دارند. 1با همۀ اينها، على بك به تعبير محقق انگليسى «بيتر برينت» به صورت رازى باقى ماند. حال اين پرسش مطرح است كه وقتى وهابىها جزيرۀ عربى را با دست خود، به عقب مىرانند، چه كارى مىشود انجام داد؟ و چه مىشود كرد؟ يا چه بايد كرد؟ آنگاه كه ناپلئون، نزديك اهرام مصر، كارهاى نظامى مىكند! آيا هدفش از باقى ماندن در سرزمينهاى عرب انباشتن اطلاعات، نسبت به حركت جديد اسلامى است؟ تا بتواند نقشههاى آيندهاش در خاور ميانه را محقّق كند؟ يا هدف و مأموريت مهم او نظارت بر سواحل درياى سرخ، به نفع كشتىهاى فرانسوى بود كه پاريس، در فرستادن اين كشتىها درنگ كرد، تا اين كشتىها، در آيندهاى نزديك در آبهاى آن دريا فرو روند و آيا كسى علم و آگاهى درستى دارد كه اگر اين مرد، مسلمانى واقعى يا يك مسيحى راستين بود، چه رخ مىداد؟ 2در رابطه با پرسش اخير بايد گفت:
به يقين اين مرد هرگز مسلمان نبوده است، اما در مورد مسيحى بودنش جاى پرسش هست. برخلاف دين و آيين يهودىاش كه ثابت شده است و شايد او يك ماسون بوده است، آنچه ما را به چنين نظريهاى مىرساند، اظهار احساس كلّى او نسبت به همۀ اديان است و همين نكته برجستهترين نكتۀ مورد اتفاق از سوى فراماسونها است كه از پيروزى انقلاب فرانسه به نحو جدى، در اين كشور شكوفا بودند و به ويژه در دورۀ ناپلئون بناپارت، كه خود يكى از محصولات ماسونيّت و نيز قربانى آن آيين بود! على بك. . . . فرستادۀ بناپارت، به كشورهاى عرب بود، چنانكه امين ريحانى مىگويد: 3كار او جاسوسى به نفع فرانسه بود و خود او در مقدمۀ كتابش اعتراف كرده