110همگى به خانهها گريختند و از ديدهها پنهان شدند. برخى از آنان با اينكه برهنه و مسلح به سر نيزه بودند، سوار بر اسب نيايشها و جملههاى دينى خود را با صدايى بلند و يك نواخت بدون هيچ خشوع، يا لفظى مىخواندند، درحالى كه كودكان مكه به دنبال هدايت و راهنمايى آنان بودند؛ زيرا افراد بزرگسال، از ديدهها محو شده بودند. آنان شروع به عبور و مرور در داخل بيتالحرام كردند.
حجر الأسود را مىبوسيدند، گويى جمع انبوه و متراكمى از زنبورها بودند. 1على بك به اين مطلب اشاره دارد كه مردم، وقتى كه اين سيل مردان مسلح برهنه را ديدند، گريختند و خيابانها را براى آنان خلوت كردند و تمام خيابان با جمعيت آنان پر شد. وى مىنويسد:
اما من در جاى خود ماندم، سپس بر روى پشتهاى بالا رفتم تا بتوانم به شكل بهترى ببينم. عبور ارتشى متشكل از پنج يا شش هزار مرد را تحت نظر داشتم. در حالى كه پيشاپيش آنها سه يا چهار سوار حضور داشتند كه سوار اسبها و شترها بودند و مانند قبلىها سلاح در دستشان بود، اما هيچ پرچم و ياطلبى يا هيچ اعلان واشارهاى كه پيروزى نظامىشان را اعلان كند، نداشتند و در ضمن حركتشان برخى صداهايى آشكار مىساختند كه دالّ بر حماسۀ دينى بود و ديگران برخى نيايشها و شعارهاى مذهبى را به شكلى بلند و هر كدام طبق روش خاصّ خود مىخواندند.
اما شريف غالب، ضمن اين مراسم، از كاخش كه بر روى دامنۀ كوه برپا شده بود، وهابىها را مشاهده مىكرد پس از اينكه به سپاهيانش از بردگان و تركها تفهيم كرد كه پايگاههاى خويش را ترك نكنند، هنگامى كه اين موج پيشتاز از صحرا، شهر مكه را پاكسازى مىكرد، او از آن، بدون وقوع حادثۀ قابل ذكرى دور مىشد.» 2«على بك» بعداً فهميد كه آن حالت حماسى برافروختهاى كه در وهابيان پديدار گشته، به اين علت بود كه نيروى كوبندۀ خود را احساس كردهاند. او مىگويد:
هنگام فرود آمدنش از عرفات توانسته است تمام نظاميان وهابى را ببيند كه آنان را 45 هزار رزمنده تخمين زند.