76دانستم تا عامل جغرافيايى را در سلسله اسناد تاريخى وارد نسازيم نمىتوانيم تقدم و تأخرهاى اقدامات بتپرستان يا مسلمانان را روشن سازيم.
سير در اين وادى، نيازمند حضور در منطقهها و انجام پژوهشهاى ميدانى است؛ كارى كه به علت صعوبت راههاى حجاز، صحراهاى خشك، فقدان امكانات سفر، در تاريخ صورت جامعى به خود نيافت.
درسايۀ چنين روشى احساسكردم تا مسير هجرت پيامبر را، از مكه تا مدينه نپيمايم، نمىتوانم تصويرى از تاريخ هجرت را رسم كنم و تا اسنادِ تاريخى را بر دوش خود، به اين سوى و آن سوى حجاز نبرم، نمىتوانم زمان و مكان وقايع تاريخى را بفهمم.
قبول خردمندانۀ چنين روشى، توأم با ايمان مستند به اينكه «محمد صلى الله عليه و آله نمىتوانسته خارج از عقل و عدل و محبّت كارى كرده باشد» ، موجب شد تا احساس كنم ميان واقعيت و حقيقتى كه تاكنون به آن باور داشتهايم، شكاف عميقى وجود دارد.
پس به خود گفتم: بايد مصمّم و صادقانه در شكافها جستجو كرد تا حقيقت را به دور از احساس دينى، آنطور شناخت كه با واقع انطباق داشته است و نه با افكارى كه نمىتواند از بازيگرىهاى روحى و ذهنى، خود را رها سازد.
پيش آوردن عامل جغرافيايى در انجام چنين پژوهشى موجب شد تا عامل «زمان» همان اعتبارى را در شناخت وقايع پيدا كند كه عامل «مكان» . در نتيجه تا حدودى موفق شدم اسناد تاريخى را در يك توالى مكانى زمانى گرد هم آورم و جابهجا، روز به روز بر واژههاى نهفته در مستندات تاريخى بينديشم؛ مستنداتى كه بههر حال چون غالب آنها بهطور كلّى و آن هم با چندين واسطه در طول دو قرن روايت شده، نمىتواند ما را به سادگى در شرايط زمانى و اوصاف مكانى رويدادها قرار دهد.
وقتى پژوهشها را بر اساس اين روش عقلايى برنامهريزى كردم و با حضور خود خواستم سخنِ اسناد تاريخى را بشنوم، ناخواسته در حالى فرو رفتم كه آغاز و پايانش را نمىدام، همى دانم كه صعود به كوههايى كه او نيز از كنارش گذشت و طى صحراهايى كه او نيز طى كرد، آنقدر مرا تحت تأثير تاريخ