75* وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكىٰ * وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْيٰا 1از چند آزار و تهديد به ستوه آمد، دست كمك به سوى مردم يثرب دراز كرد تا به او و يارانش پناه دهند. از هراس كشته شدن، جان جوانى را در رختخواب خود سپر بلا سازد تا خود شبانه از مكه بگريزد؟ ! . . .
نمىدانستم چگونه سِرّ آن را بجويم؟ بپويم؟ راهى كه پايانش را نمىديدم! . . .
در اين حيرت زدگى از هجرت، چه مىتوانستم انجام دهم؟ اساس آن نه بربىاعتقادى بود كه خود را در راه گم كرده شماتت كنم و نه ناآشنايى با صدها كتاب سيره و حديث و تفسير و تحقيقات محققان مسلمان و مستشرقان غربى، كه خود را به نادانى و بى خبرى متهم سازم. . .
با اين همه احساسى كه قادر به شرح و بيان آن نيستم به من اطمينان مىداد كه «شكبزرگ» به يك «يافت بزرگ» منتهى مىشود. اين يافت چه مىتوانست يا نمىتوانست در بر داشته باشد، مدّ نظر نبود، در پى نتيجه و ثمره و پيامى به اين و آن نبودم، عشق به صِرف رسيدن قوىترين محرّكى بود كه مرا از تفكّر آزاد و پژوهش مستدل در اين راه خسته و آزرده نمىساخت.
روش پژوهش
مدّتها در اين تأمل و تفكّر ماندم.
كتابها را سير مىكردم، تا آنجا كه پى بردم سير در اين حيرت با نشستن گوشهاى و خواندن مكرر كتابها و پريدن از كول اين نظر و لفظ، به آن نظر و لفظ، نتيجهبخش نيست و مرا به منزلگاه مطمئنى نمىرساند.
به خود گفتم بايد از تفكّر انتزاعى و تجريدى دور شد، بايد مسافرت كرد، سرزمينهاى موضوع پژوهش را ديد، راهها و فاصلههاى جغرافيايى را در نظر آورد تا بتوان با ذهنى آزاد و روحيهاى پويا اسناد تاريخى هجرت را با واقعيتهاى جغرافيايى پالايش و مورد نقد و بررسى قرار داد. تا اين محكها دانسته نشود، ممكن نيست كه بتوان اسناد تاريخى را بر اساس مسيرهاى جغرافيايى زمانبندى كرد. ممكن نيست كه بتوان بدون طبقه بندى زمانى، ارتباط اسناد تاريخى مربوط به اين واقعۀ تاريخى را فهميد و پيوندها را درك كرد.
متأسفانه اسناد تاريخى و سيره، مانند دانههاى تسبيح كنار هم نهاده شدهاند بىآنكه دقيقاً ميان آنها ارتباطى مشخص شده باشد. در اين پژوهش