157حاج گرفته، منادى امير حاج فرياد مىكند كه كجاوه به دويست و پنجاه تومان و سرنشينى به صد تومان، هركس كمتر از اين مقاوله كرده، كسر آن را از او در راه خواهند گرفت، پس حاج مذكور به اضطراب مىافتند، باز آن جماعت ايشان را ساكت مىكنند، بيچاره ثلث را داده و دستش به جايى بند نيست و اگر بههم بزند، جز جهاز شتر چيزى ندارد. . . بيچاره به انواع ذلّت در آنجا بايد قرض كند يا اسباب خود را بفروشد و آسوده شود.
. . . پس از بيرون رفتن از نجف و يأس از مراجعت، اوّل در اكل و شرب چنان تنگى مىگيرند كه هيچ اسيرى در هيچ مجلسى به آن شدت نيست. حتى از دادن آب به جهت تطهير و وضو مضايقه مىنمايند. . . . 1حاج ميرزا على اصفهانى در زمينۀ بدرفتارى حملهداران با حاجيان مىنويسد:
در كظيمه. . . يك نفر از محرمات محترمه از دودمان شاهزادگان تويسرگان در كامرانى و جوانى از اثر آن فاجعۀ عظمى مبتلا به ماليخوليا شده و جنين هفتماه وضع كردۀ [ خود را ] در بين راه، در حال حركت، عكام بىرحم، عَلىٰ ما نُقِل، آن معصوم مظلوم را زندهزنده به گور فرستاده، مادر از مشاهده و استماع اين مصيبت عقل از سرش پريده، دنيا در نظرش تيره و تاريك شده، قواى دماغيش مختل گرديد، اعصابش مريض شد، مجلّلۀ محترمه كه اگر در وطنش مخاض عارض مىشد، هزاران موجبات ترفيه و تسهيل فراهم مىآوردند قابله و ادوات كامل مهيّا نمودند، اكنون در وسط صحرا و كوه غريبوار در بين طى مسافت در كجاوه، نفاس عارضش مىشود، خدايا بر بنى اعمام و اقارب او چه گذشت، اين مجلّله را فرود آورده به كمال عجله وضع حملش شده، طفلش به آن حالت به گور رفته، خودش در شدت مرض، ساعت پنج و شش از شب رحمت الهيه بر آن عفيفۀ محترمه و اقارب او نازل شده، به كمال آرامى داعى حق را لبيك گفته، به جوار رحمت ابدى ايزدى پيوست، رحمهااللّٰه. حقيقتاً دلها را شكست. لوازم تجهيز آن مرحومه را فراهم آورده، در آن صحرا به خاك غربت سپرده، درگذشت. لا حول ولا قوّة إلّاباللّٰه. 2مطوّفين نيز گاهى رفتارى مشابه با حملهداران داشته، براى گرفتن پول و خاوه برخوردهايى بهدور از شأن انسانى با حاجيان داشتند. نجمالملك منجمباشى در اين