95صورت مىگرفته، مىبايست اصل را بر بدبينى ساكنان اين شهر نسبت به شيعه و طبعا ايرانيان گذاشت كه شيعه مذهب بودند. اين مسأله نه تنها نسبت به مدينه كه در تعصب مذهبى شهرت داشته بلكه براى ساكنان نواحى آن نيز صادق است.
در بارۀ وكيل كشتىهايى كه در بندر ينبع لنگر انداخته بوده، گفته شده است كه «آدم ستم پيشه است و سنى متعصب و با جنس ايرانى دشمن است» . 1نيز اشاره كرديم كه مدينه به عنوان محل مهاجرت سنيان متعصب، در برخورد با شيعيان سختگيرتر بوده است.
در بارۀ اين شهر يك نكتۀ ديگر را هم بايد افزود و آن اين كه نزاع ساكنان شهر با نخاوله شيعه مذهب كه در روستاهاى اطراف بودند، آنان را نسبت به ايرانيان نيز كه نوعى اتحاد مذهبى با نخاوله داشتند، بدبين مىكرد.
اما گزارش برخورد مردم اين شهر با ايرانيان در منابع موجود:
زائرى در سال 1261 نوشته است: با اين كه اهل مدينه، نسبت به اهل مكه، بسى مهربان و با سلوكاند، عجم در انظار ايشان مفلوك و معتبرين حجاج، بسى دنى و صُعْلوك.» 2اين ناشى از تعصب جاهلى است كه از قديم الايام ميان عرب وجود داشته است. متقابلا برخى از عجمها نيز با همين ديد تحقيرآميز به عربها نگاه مىكردند. امين الدوله مىنويسد: «شترها را نزديك چادرها خوابانيدهاند، عربدۀ عرب و شتر بهم آميخته، عفونت اين دو جانور به يكديگر پيشى مىگيرد.» 3طبعا چون در مدينه قدرتى نداشتند، نمىتوانستند برخورد تندى داشته باشند.
گزارش مفصلى كه از برخورد خشن عربها با عجمها از سال 1306 نقل شده جالب توجه است. ميرزا عبدالغفار نجمالملك منجم باشى، گويا به هدف آگاه كردن دربار قاجارى، نوشته است:
آنچه خانهزاد در خاك حجاز ديد، اين است كه مردم عجم نمىدانم از چه بابت در انظار مردم آنجا مغضوب و حقير و خفيفاند، بلكه از سگ پستترند و با وجود آن كه در اين سنوات، به حسن كفايت حاجى ميرزا حسن كارپرداز مقيم جده، خيلى رفاهيّت دست داده، باز خالى از خطر نبود، خاصه در مدينۀ طيبه كه خون و مال عجم را حلال و مباح مىدانند و به هر قسم بتوانند در صدمۀ حجاج كوتاهى نمىكنند. حتى سيد حسن